أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ
ای خدایی که دعای پریشان را اجابت می کنی و گرفتاری او را برطرف می سازی،
نمی دونم چگونه این رنجنامه را که به امتداد یک زندگیست شروع ودر یک صفحه وب شرح دهم ،رنجنامه ای که از زجر وسختی حکایت می کند!
رنجنامه یک کودک که جوان شده ودیر زمانیست جوانی را نیز پشت سرگذاشته وحالا دیگه میان سال شده !
بهتره بگم رنجنامه پیر پسری که هنوز بهانه مادر می گیرد ،ومادری نیست که سرفرزند را بردامان بگیرد و تیمارش کند!
این حکایت زندگی مردی است که هیچ کس را،به جز آنکه برایش رو به قبله می ایستد ندارد!
حتی چشمها که عزیزترین عضو بدنش بودند با کمال بی مروتی تنهایش گذاشتند و رفتند....
گوشها وزبان که شمشیر نامردی را از روبسته بودند، قبل از تولد با او خداحافظی کردند.
وامیر ماند و دنیای پر ازمحنتش!
خدای من،پروردگار من ....
اگر قصد داری امثال من را به وسیله امیرِ کرو لال امتحان کنی باید ضمن اعتراف فریاد بزنم .....
رویم ســــــــــــــــــــــیاه،مـــــــــــــــــــــــردودم!
خدای من از خودم شرمنده می شوم وقتی می خواهم بنویسم تا بخوانند ،امیر علیرغم این که نه چشم دارد ونه زبان تکلم ونه حتی گوش شنیدن ، با تو چه عاشقانه نجوا می کند !وما .....
مهربان ارباب من .....
راستی آن هنگام که با تو صحبت می کند،شکوایه هم دارد ؟
که چرا چشم وگوش وزبانش ندادی؟
.........که چرا مادر ویار وغمخواری ندارد؟
.........که چرا باید در میان حشرات زندگی کند؟
...از این که نه دختر ونه پسر و همسری ندارد تا برایش مرحمی باشند،معترض نیست ؟
یا نه جنس امیر با ما ها فرق دارد ؟
مهر بان ارباب من.....
از ما شکایتی ندارد ؟
ازمن چی؟
ازمن که بی تفاوت از کنارش می گذرم ؟
ازمنی که می دانم امیر شب را گرسنه سحر می کند و من تا حلقوم سیرم ؟
از منی که دو قدمی اش بودم و از آن خبری نداشتم ؟
مهربان پروردگاری که ملکوت آسمان وزمین در دست توست ...
شکایت نمی کند که مبتلا به بیماری گوارشی شده و کسی او را دکتر نبرده ....
"سینه خواهم شرحه شرحه از فراق. تا بگویم شرح درد اشتیاق"
اوج غم انگیزی ماجرای امیر را زمانی درک خواهی کرد که نالها سر می دهد وبهانه مادر می گیرد وهمسایه ها می گویند هر روز التماس می کند ومادرش را می خواهد
چند بار او را به مزار مادرش بردیم اما امیر اینقدر بی تابی می کرد وخودش را بر قبر مادرش می کوفت تا حالش بد می شد
از آن به بعد تصمیم گرفتیم دیگر او را بهشت زهرا نبریم ،اخه بردن یک مصیبت داره برگردوندن صد مصیبت !
وبعد از آن هزار مصیبت که انگار داغش تازه شده ....
ای مادر....
امیر خودت دعا کن تا خداوند کمکمان کند تا بتوانیم راهی برای آسایش چند روزه ات پیدا کنیم
دوستان عزیز همان طور که گفتم امیر در یک خانواده فقیر ومحروم با دلی روشن وگوشی ناشنوا وزبانی خاموش متولد می شود
بعد از مدتی پدر وسپس مادر را از دست می دهد ..
ومحرومیت که مثل اژدهایی امیر زندگی اش را در کام خود بلعیده مجالی برای درمان امیر نمی دهد
سوء تغذیه،بیماری های متعددی را برایش به ارمغان می آورد از جمله گواتر و.......تا بتواند امیر را خانه نشین تر از قبل کند
خانه نشینی اش باعث می شود تا چند نیک صفت برایش سرپناهی درست کنند که باید ضمن پوزش از همه شما بگویم که خداشاهده حتی آغول گاو گوسفندان از آن سرپناه امن تر وصد البته محکم تر است!
فشار گرسنگی امیر را تا حدودی مستقل کرده!
سخت است بتوانی ساعتی به غذا درست کردن ،آب خوردن ،خوابیدن واستراحت کردنش نگاه کنی واز غصه فریاد نزنی !
خدای من سخت اس مهربانی اش را شرح دهم .....
سخت است برای امیر نوشتن واز زندگی او گفتن
والسلام











