|
رودبار جنوب شهری شبیه قصه ها
|
خدمت بردران کاخ بهارستان نشینن، سلام!
راستی شما انصافا وقتی یک طرحو تصویب می کنید،روشم تامل می کنید؟ تامل می کنید که، بیچاره بابای بی زبون روستا نشین من ، که به قول امام (ره)نه زبان تشکر داره ونه زبان شکایت ،الان به خاطر پیدا کردن تنها قوت غالب سالش یعنی یک "کیسه آرد" باید جنوب زندگانی را سگ دو بزنه ! البته شاید پیدا کنه! شایدم شرمنده خواهر وبرادر کوچکم باشه ! تامل می کنید که،شماها بدون تامل برای روستا نشینان برنامه ای تهیه کردید که نتونند نفس بکشند،مثلا سهمیه گازوئیلو قطع کردید(حیرون شدند!به درک!)،گفتید شما گازوئیلو می فروشید به قاچاقچیان سوخت! ورها کردید اونها که همه چیزو از دم خوردند وبردند و یه پپسی هم روش زدند بالا، به افتخار ناظرین طرح تصویب کن! تامل می کنید سهمیه کودو کم کردین چه اتفاقی افتاد؟ تامل می کنیدبرای محصولشون هیچ برنامه ای نریختین ومی دونین چه اتفاقی افتاد! تامل می کنید ، یکی دوتاتون هر وقت اومد جنوب زندگانی کباب خورد ورفت! تامل می کنید تا به حال هیچ طرح درد بخوری برای فقرای کشاورز نریختین ،(نشون بده جایزه بگیر!) تامل می کنید بانک ها با این بیچاره ها چه کردند؟وام کلان بگیرها گرفتند وجیم شدند یا موندند دژخیم شدند! اینا هم با 2میلیون وام ، کارت یارانه رو گرو گذاشتن!،لامذهب این پول نزولی (ربا)که بانکها می دن تموم شدنی نیست،تا می آیی جریمه رو پرداخت کنی اصلش دوبرابر می شه ،تا می آیی اصلشو پرداخت کنی جریمه دوبرابر می شه! به هر حال.... تامل می کنید اوضاع جنوب رنج ها چه خبره؟ باز شما راه خودتونو برید اما "این ره که می روید به تهرون است" خلاصه بریم سر اصل مطلب: 1-بابای من می گه ،با 45تومن یارانه نمی تونه دخترشو هر روز 22کیلومتر بفرسته اون ور تر تا بره دبیرستان(خوب این یکی که تو روستاش دبیرستان نیست،تــــــــــــــرک تحصیل!)،پسرشم 20کیلومتر اون طرف تر دبیرستان(خب این بیاره ور دل خودش کشاورزی) 2-بابامن می گه با45تومن یارانه نمی تونه ماهی دوکیسه آرد ، از قرار هر کیسه 25هزارتون جمعا 50هزار تومن بخره(درد بخوره ،خب نخوره! بره بیسکویت بخوره) 3-بابای من می گه ، نمی تونه با ماهی 45 تومن یارانه،هرماه3بشکه گازوئیل (هر بشکه چند تومنه؟)بخره!(خب نخره) 4-تو روستای بابای من نه خط واحد است،نه مترو! اصلا جاده مونم خاکیه ماشین اونجاها برای کرایه کشی نیست چطوری با ماهی45تومن بیاد شهر برا خرید کیسه آرد ویا درمان مامان پیرم! 5-..... اههههههههههههههههه،بخوام ادامه بدم باید تاصبح گریه کنم وبنویسم ،بابا ...خدا می گه، دین می گه، همه میگن باید به فکر کوخ نشینان باشید! حالم به هم می خوره از تمام اونایی که کباب تنوری چوپون رو خوردن و دستای پینه بسته شو ندیدند،خوردند وبی شناسنامه بودنشو ندیدند،خوردند و عفونت ریه هاشو ندیدن آخرشم به ریش چوپون خندیدند ورفتند، یادتون باشه اینا حرفای چوپون دروغگو نیست! اون دنیا حساب کتاب داره،اون 18لیتر روغن حیونی هم بردی حرومت! از همه اونایی که این مطلبو خوندند عذر می خوام .... بابت کلمه به کلمه این مرثیه! بابت خط به خط این مرثیه! بابت نویسنده نبودنم ! بابت ادبیاتم ! ادامه دارد....
[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 18:14 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
سلام بر اونایی که مردم را ولی نعمت خود می دانند! سلام بر اونایی که سود بردن مردم را برضرر دیدن خود ترجیح می دهند! سلام بر اونایی که پشت میز نشستنشون قربه الی الله است نه قربه الا الله! راستش امروز چشمم به دو سه نخل باقی مانده از دیار نخل وآفتاب افتاد اما دلم سوخت ،،زدست دیده ودل هر دو فریاد که هرچه این یکی بینه اون یکی کنه یاد" آخه این روزا اگر احیانا درخت نخلی درجایی از رودبار جامونده وهنوز چشم صاحبش به اون نیفتاده تا خشکش کنه! به شدت پر باره ! البته این پرباری دوام زیادی نداره! آخه یا آفت زده می شه ویا ...نمی دونم به هر حال به نتیجه درست حسابی نمی رسه! نمی دونم چرا؟ با این که رودبار شهری است با پتانسیل بالای پرورش خرما اما روز به روز از تعداد درختای خرماش کاسته می شه! وحالا من موندم مسئولینی که دم از ولایت می زنند چگونه می خوان حماسه اقتصادی بیافرینند! درخت خرما که سر پاست تلف می شه ولی حضرات می خوان کرک پرورش بدن،بابا گلی به جمالتون! عجب فکرای اقتصادی قویی دارین شماها! به خدا باورتون نمی شه اما محصول پارسال خرمای ما هنوز سردرخته !!! هرکه باور نمی کنه بیاد می برم بهش نشون می دم! راستی اون کبابای بره که دادین به اون آقائه که این شعرو خوند"انار ازبم خورم انگور ز جوپار کباب از بره شیرمست رودبار "بعدشم کباب بره رو با دوستای تهرونیش خورد وکلی هم شتر سواری کردآخرشم به ریش همه خندید ورفت یادتونه؟؟ اگه یادتونه بهش بگید دادا بیا وفکری به حال این مردم کن! بابا حداقل حرفای این امام جمعه رو گوش کنید که هر ساله چند بار براتون مرثیه کشاورزی می خونه! راستی حواصم نبود شما که دم به سال نماز جمعه نمیاین! عجب... بحث داره داغ میشه،برو بچی رو که دارن برا این و اون بساط تبلیغ پهن می کنن بفرست تا مشکلو ردیابی کنند! راستی خرما تهران چنده؟اینجا که.... حیف شد گوسفندم دیگه نداریم والا می دادم این زبون بسته ها می خوردن.... از باکفایتی بعضی هاگوسفندی نمونده به قول دکتر همه رو لولو برد تو رو به خدا ، قربه الی الله به کسی برنخوره بره خودشو درست کنه! باشه؟می دونم شما ظرفیت انتقاد پذیریتون در حد المپیکه به همین خاطر بحثو داغ کردم ،جان خودم چپ به من نگاه کنید دیگه هیچ وقت چیزی بهتون نمی گم ! می شم "صم بکم عمی فهم لا یعقلون" آخ ببخشید....یادم رفت! روز مرد بر همه شیرمردان امت رسول الله ،یاران سید علی بزرگوار مبارک!
[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 21:34 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
شنیدم کرک قراره تو رودبا رحماسه اقتصادی بیافریننه ! باریکلا! به قول خود جناب عالیتون ،80محصولمون تو کشور حرف برای گفتن داره ،مثلا اینم یکی روش! تاحالا چه بودیم که الان مثلا بهتر بشیم! تا الان که نون برای خوردن نداریم،آرد شده ستاره سهیل! جناب عالی هم شنیدم داری .... ای بابا حکایتی داره شهرم ......ای بابا حکایتی داره شهرم
[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 5:56 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 16:52 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
دارم از دست اتاقهای تاریک وشلوغ وهیاهوی اداره خلاص می شم! استعفامو نوشتم ، فردا تحویل مدیرمی دم دعا کنید قبول کنه! اگه از اونجا بزنم بیرون،،،وایـــــــــــــــــی چقد حرف نگفته براتون دارم! راستی خبر دارین؟؟ نمی گم آخه خیلی خبرا تو رودبار هست که کسی خبر نداره سعید رفته تهران،یک کتابنامه داره برید بخونید "پازینه" رو میگم برید بخونید فعلا علی یارتون ضمنا به زودی با یک داستانک خواهم آمد! نرم وآهسته نمی آیم تا ترک بردارد......
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
پاییزسیاسی هم، زورش به این لامذهب نمی رسه! همه اومدن ورفتن ولی این لامذهب انگار با میخ به صندلی دوختنش! تکون نمی خوره بی صاحب،شایدم از بس بیت المال خورده اینقد چاقه که هیچ کس نمی تونه تکونش بده! باید دیلم اهرم کرد ،شاید یه خورده تکون بخوره! خونه ؟بیت المال! ماشین؟بیت المال! پول تلفن؟ بیت المال! پول برق؟ بیت المال! پول آب؟بیت المال! بیت المال؟بیت الحال! چه خبره؟بست نیس؟برو محلت دیگه داداش،بزار مردم زندگیشونو بکنن! عمو!!!اگه احیانا اهل نمازی قضا کن،قضا! دوسه روز پیش چندتا پیرمرد وپیرزن وخرد وکلان اومدن دست بوست تا براشون ..... درست کنی،گفتی برید به همونی که رای دادین بگید ......درست کنه! به زیارت 5تن اگه یک مرتبه دیگه،فقط یک مرتبه دیگه سر این خیالا بیایی ،اگه دو روز هم زنده وآزاد باشم کاری می کنم که ..... خدا چه کنم دیگه ؟به اینجام رسیده ! اما "فعلا نصیحت می کنم" تا بعد ببینم چه میشه! افتاد! ضمنا بی خود به کسی بر نخوره،"طلا که پاکه چه حاجتش به خاکه" طرف خودش می گیره ! گیرندش از شامه .....قوی تره!
[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:9 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
گاهی دل آدم به شدت می گیره خیلی به شدت در حد تیم ملی! باز کردنش فقط کار حق حقه! گریه ،ناله، سکوت، فریادبی صدا وهزاران واژه دیگر ! چه می کشند این ها وچه می کشند اونها؟ دیروز کودکی چند ساله رو دیدم ،غرق در خون! تصادف کرده بود ،خروجی شهر!(ولش کن به درک تصادف تصادفه دیگه چه می شه کرد ما که بودجه ساخت کمربندی نداریم) هنوز کوچه هامون خاکیه،انتخابات رسید وباید رای جم وجور کرد،ولش کن بابا تو اصلا دلت خوشه هنوز جاده عباس آباد با 32کیلومتر طول و800خانوار خاکیه اونا جیکشون در نمی یاد حالا تو کمربندی می خوایی؟ گندم ها هنوز سرپان وکمباین پیدا نمی شه تو کمربندی می خوایی؟ بیمارستان 10ماهش شد ده سال و هرکه تصادف می کنه یا بمیره یا به جیرفت برسه وتو کمر بندی می خوایی؟ رودبار جنوب شده محل ترانزیت افاغنه وتو کمربندی میخوایی؟ دانش آموزای دختر عباس ابادی مدرسه ندارن و22کیلومتر پیاده می رن وتو کمربندی می خوایی؟
[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:44 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
امروز ۱۳ رو به در کردیم به عبارتی ۱۳ رو بیرون از خونه به سر کردیم
یادش به خیر اون وقتا که خیلی کوچیک بودیم دور خونه پیرمردها وپیرزنها می گشتیم وبا چوب به خونشون می زدیم واین جمله رو می گفتیم ۱۳به در ۱۴ به تو ای پیرمرد کت کتو و...
[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 21:14 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
پا می زدو بقیه هم پشت سرش می دویدند انگار براشون لذت زیادی داشت که من درک نمی کردم ! برای یک لحظه دلم به شدت می خواست یکی از اونا بودم مثل اونا، این قدر می دویدم تا خسته گوشه ای می افتادم ! درسته برای این فراموش شدگان جامعه اسلامی ما،داشتن یک چرخ اوج آرزوهاست! مدرسه ومهد کودک و......مال اهلش! راستی چه می شد ما هم برای چرخوندن چرخ هم نوعانمون مثل این بچه ها می دویدیم !؟ چه می شد با وجود خوردن به زمین باز می خندیدیم ودوباره شروع می کردیم ! [ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 14:39 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
سراسر شهر را پوستر های بزرگی گرفته بود با عنوان؛"نمایشگاه بزرگ صنایع دستی استانها" ماهم به رسم عادت و اجبار اهل خانه راهی نمایشگاه شدیم به شدت شلوغ ، وجوان هایی که شغلشان تماشاگری بود دائما در حال پرسه زدن! وکودکان وفرزندانی که دست والدین را گرفته ،برای بازدید آورده بودند! کنار درب ورودی، اولین غرفه، غرفه محصولات سمعی وبصری بود که اکثرا فیلم های تولیدی استان های خارج از مملکت بود! وبازی های 18+و21+و.... غرفه کناریش،غرفه عرضه لباسها وپارچه های استان چین خودمون بود وکناریش وکناریش وکناریش و.... چه جالب بود برام که توی بنرهای تبلیغاتی شهر نوشته بود این نمایشگاه با همکاری فرمانداری وامور اصناف برپا شده است!
برچسبها: نمایشگاه صنایع دستی استانها, رودبار جنوب, فرمانداری رودبار جنوب [ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 8:48 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |