X
تبلیغات
اهل"رودبارجنوبم"

اهل"رودبارجنوبم"
به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
قالب وبلاگ

http://rodbar1.persiangig.com/%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85/100_1792.JPG

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 8:36 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
می خواستیم مدیران ما مدبرانه برای خدمت به مردم جهادی دیگر را آغاز کنند وخود را خاکی کنند تا مردم ما آسمانی شوند !

غافل از این که اینها نه تنها برای مردم ،خود را خاکی نکردند، بلکه برای رسیدن به این میز فلاکت بار یعنی میز ریاست،حاضرندخاک تو صورت وسر  هم بپاشند !

واقعا عالی گفت "زیور"تو فیلم آوای باران«امه»  

تا از خواب بیدار شدیم دیدیم انتخابات مجلس شروع شده،ویکی رای آورد!

خاک پاشی ها شروع شد وزیر پا خالی کردنا هزار البته!

هنوز گرد وخاک پست گرفتن ها تموم نشده بود که ناگهان، یک دفعه اتفاقی افتاد ومنتخب ریاست جمهوری به پشت تریبون رفت !

حالا ببین دوستان چه می کنند!

عجب خاک بازی و...... گیریی تو شهر ما شروع شد که حتی گردش به شهرهای دیگر هم رسید

این برای او پرونده می ساخت اون برای این،این شایعه حذف گلمسین ودیگری نصب گلنرضا!

این وسط کی فراموش شد؟

این وسط کی اشکش در اومد؟

..

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 15:7 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
سلام....

این روزها که کاروان مهاجر داره به دیدار دوباره ات دل خوش می کنه!

و

واژه ها رو برای گزارش دادن،شکایت کردن،گله کردن آماده می کنه!

راستی ...

نمی دونم چطوری می خوان بگن دختر سه سالتو جا گذاشتن،سخته ...

منم دل تنگتم !دلتنگ دل تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ!

نمی شه؟ ....

[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 14:14 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
49157_qib2osqb.jpg

[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 16:38 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
این خانواده مجرم است !

جرم این خانواده چوپانی و بی سوادیست!

،جرم این خانواده بی زبانیست !

پس محکوم به بی هویتی اند،باید در دنیای ما بی هویت باشند .حق ندارند شناسنامه داشته باشند،حق ندارند یارانه بگیرند ، حق ندارند بیمه باشند وصد البته حق ندارند مدرسه بروند چون مجرمند!

این ها مجرمند چون  ثبت احوال رودبار از احوالشون بی خبر است!

آخ ببخشید …با خبر است اما خودشو به بی خبری زده !

آه دوستان مسئول من،مسئولیت بی شناسنامه بودن این خانواده  با کیست ؟ یادتون باشه این مجرمان فردای قیامت شاکی اند ها!!!

امروز به اتفاق دوستم برای دومین بار به سراغ دومین  خانواده بی شناسنامه در رودبار  رفتم که گزارش بگیرم!

این خانواده جمعیتش از خانواده قبلی کمتر بود فقط۴نفر!

در ۳۰ کیلومتری جنوب شرق رودبار، درست بیخ گوشمان!! ،دارایی آنها را اگر بنویسم از یک سطر تجاوز نخواهد کرد!

کپری به عنوان سرپناه! کوزه ای سفالین، به عنوان یخچال! واجاقی همیشه روشن !

وظروفی که از تعداد خانواده تجاوز نمی کرد !

پدری لاغر اندام ،بیمار احوال وساده لباس به نام حسین!ودو پسرک زیبا!

شیعه دوازده امامی!

میلاد ۱۴ساله وامید ۳ساله !میلاد دوست دارد در آینده کارمند باشد ووپدر هم دوست دارد امید در آینده کارمند شود (میگه دوست دارم بچه هایم مثل من نباشند ،مثل سایر مردم زندگی کنند)،همین!

اما آرزوی این ها این نیست! آرزوی مشترک همه اعضای خانواده داشتن شناسنامه است!

برای این خانواده رئیس جمهور هنوز احمدی نژاد است،فرماندار وامام جمعه شهرستان را که اصلا نمی شناسد !

ومادری صبور که “تنهایی”تنها رفیق اوست !

جالب بود برایم وقتی از حسین پرسیدم شناسنامه دارین؟گفت بله داشتیم ! شاهنشاهی بود،اداره ثبت احوال گرفت برامون عوض کنه ،که دیگه هیچ وقت بهمون پس نداد!سه سال است منتظر شناسنامه از ثبت احوالم …..

وقتی پرسیدم آقا حسین تلویزیون ؟ندارم اما درخانه اربابان دیده ایم !

کباب؟خندید و ذوق زده گفت بعضی اوقات ارباب گوسفندی می کشه وبه ما هم مرحمتی!

یارانه ؟نه

بیماربشی چه؟ارباب می بره دکتر،آزاد درمون می شم

خونه؟همین که می بینی!

سواد؟هیچ کداممون

برق؟خندید وگفت ای کاش داشتیم!

چند بار رفتی دنبال شناسنامه ؟خیلی ولی ثبت احوال همش اذیتمون می کرد می گفت برید بعدا بیاییدو… ارباب هم اجازه نمی داد مدت زمان بیشتری دنبال کار شناسنامه برم !

بچه ها کارتون دیدن؟آره زیاد

منظورم فیلم کارتونه ؟به هم نگاه کردند ونه!!!

حسین اقا اگه رئیس جمهور اینجا بود ازش چه می خواستی؟ نیازی نبود ازش چیزی بخوام خودش همه چیز رو می دید!

شناسنامه!

تعجب کردم ،آخه بی سوادن ولی حاضر جواب!

میلاد چند امام داریم؟دوازده تا

از کجا می دونی ؟شنیدم

امام اول؟نمی دونم

امام آخر؟نمی دونم

می دونی امام دوازدهم زنده است؟سرش را به نشانه فکر کردن پایین انداخت!

اگه اینجا بود اگه صداتو می شنید ازش چه می خواستی ؟فکر می کند وبه دیگران نگاه می کند،حسین سریع به کمک پسرش اومد وگفت می خواستم آینده بچه هام خوب شه !می خواستم آرزومون رو برآورده کنه !

بغض گلویم را را فشار داد،از اونجا دور می شدم وشرمنده بودم چرا………..

دوستای من قصد سیاه نمایی ندارم

خانواده اول را اینجا ببینید  “روایت تلخ فقر،بی شناسنامه ها در رودبار”

IMG_0036IMG_0039IMG_0043IMG_0044IMG_0049IMG_0050IMG_0052IMG_0056IMG_0058

 

[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 10:3 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
بله تا اینجا رسیدیم که تهران (روستای من)،سرزمین گندم زارهای طلائیه! آره ، طلایی !گندم زارهایی که از شرم پینه های دست مادران وپدران  زحمت کش،چین وچروک صورت پیرمردها ،سر تعظیم فرود آورده و رنگشان طلایی شده ،رنگی که با همه گندم های جهان آنها رو متفاوت کرده!

دکتر جان خیلی سخته ،خیلی سخته که حاصل زحمتتو نصف قیمت دلالها، دولت ازت بخره ،خیلی سخته که برای خرید تغییر یافته حاصل زحماتت دوبرابر معمول پول بدی،آردو میگم!

آخه دکتر قوت غالب تهرانی ها نونه ،همون گندمشون رو آرد می کنند دوسه برابر بهشون می فروشند ! پیرمردی می گفت 8عائله دارم وهفته ای یک کیسه ارد مصرفمه ! یارانه خوبه ،برای فقرا عالیه ،اما به نظرم اینجا جاشه که ویژه دیده بشه!مگه نه؟

دکتر سوختم وقتی اینو گفت : جوان به برو خدا رو شکر کن که رهبر داریم وانقلابی اسلامی،به خدا من راضیم،راضی!

از رضایت اون من شرمنده شدم وراه خودمو گرفتم و...

آخ دکتر گفتنی ها زیاده .....گوش شنوا کو؟

بزار بازم از تهران برات بگم از زیباییهاش،جاهای گردشگری،توریست هاش و.....

مترو تهران خاکیه وتقریبا بعضی اوقات صعب العبور ،آره، خاکیه وصعب العبور !رئیسی هم نداره ،یقه هیچ کسو نمیشه گرفت !

طول مترو تهران ماتقریبا بیش از 32کیلومتره  واگر مسافر مترو ماباشی وبخوای آخرین مسیر پیاده بشی تو را در باتلاق جازموریان پیاده می کنه،حتما یادت باشه آب همرات باشه!انگار اونجا فاصله آسمان وزمین یه ذره است راحت میشه با ارباب تمام کائنات صحبت کنی!

مترو تهران اگه زمستانها بارانی ببارد درست باتلاقی شبیه جازموریان می شود وکاملا صعب العبور،خدانیاره کسی تو اون روزها مریض بشه !اگه بتونه خودشو از شر باتلاق نجات بده حتما تو رودبار خواهدمرد،آخه تو رودبار هم از بیمارستان خبری نیست.

عبور کوچکترین چرنده ویا پرنده از مترو تهران که از میان منازل مسکونی می گذرد در فصول خشک سال چنان توفان شنی برپا می کند که فریاد هل من مبارزش گوش ریه ها رو پاره می کنه!

هی دکتر! دقت کردی هر کار می کنم نا خودآگاه می رم سراغ مشکلات !آخه چند سال اینا رو تو دلم جمع کردم دیگه پر شده وهی سر ریز می کنه!

دمت گرم که با آمدنت وشعار عدالتت  دلها رو شاد وپینه ها رو خشک وچین صورت ها رو کم کردی !اما دیری نپایید که دشمنانی به ظاهر دوست شروع کردند به هیاهو که صدایت به ما نرسد! نمی دونم به استان های جنوب کرمان رسیده یانه؟ما  که تو تهران نشنیدیم !

همونایی که

"انار از بم خورند انگور زجوپار        کباب از بره شیر مست رودبار"

......بخورند نوش جونشون!

آخه اصلا تو تهران کسی سوء تغذیه نداره!آخه تو تهران کسی  .....

دکتر روحانی خواهشا حواست  به این سر وصدا ها باشه! حداقلش اینه که گوش خیلی ها رو کر می کنه!

.....ادامه ندارد.....

 

[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 23:46 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
سلام بر تو در روزی که خداحافظی کردی !

هشت سال بود که می خواستم باهات صحبت کنم اما نشد ....تو فرصت می دادی، اما من نتوانستم شاید ترس از مسئولین آنچنان مرا ضعیف کرده بود که نتوانستم حرفمو بزنم!

نخند!!نخند دکتر ! بدون که دنیای من با دنیای تو زمین تا آسمونه!

تو دنیای تو ترس معنا نداره اما من حتی از مدیر مدرسه  روستا ویا حتی از شورای روستامون می ترسم، آخه بابام از کوچکی بهم گفته پسر سری که درد نداره سربند نمی بندند ،فکر اینده ات باش ! اینا بیچاره ات می کنن! دکتر راستش با این که اومدی با ما زندگی کردی ودر قلب همه ما روستایی ها لونه کردی اما باز ترس از مسئولین نمی زاشت باهات حرف بزنم !

آخ دکتر خیلی مردی.....آخه کدوم رئیس جمهور عرضه اومدن به یک شهرستان که بیش تر شبیه روستا بود را داشت!

خیلی مردی هرچند نامردهایی نگذاشتند بوی عدالت محوری ات به مشام ما برسه!همیشه امار غلط دادند و....

دکتر من کاری به انحراف واون رحیم مشایی ندارم اخه اون....ولش کن ...فقط خودم وخودت،عدالت محوری ات ..

دکترجان حرفهایی داشتم که نتونستم بهت بگم آخه نشد...الان می گم آخه دیگه می گن دکتر رفته،بابام می گه دیگه....بی خیال!

گله نداری بیش نبودم که رایحه عدالتت وزیدن گرفت،آره درست شنیدی !گفتم گله ندار درست شنیدی برا دیگرا کار می کردم از خودم گله ای نداشتم!هشت سال اومد ومثل برق رفت ،مثل برقی که هنوز بعد از 8سال بزرگواری تو هر روز قطع می شود !

هی دکتر .....دمت گرم داداش ،خیلی مردی! پدر پیر و پسر تازه دوماد شده رو، هر دو،هم زمان ، از کپرنشینی کوچاندی واتاق نشین کردی! طرح کپر زدایتو می گم عالی بود،مثل خودت! ببین همین جوری که خونه ما رو درست کردی انشالله خداوند خونه آخرتتو حسابی درست کنه!خشتی از عشق وخشتی از طلا!

امروز دلو  زدم باتلاق جاز موریان وگفتم بادا باد ،هرچه می خواه بشه بشه! حرفامو می زنم ،به دکتر محمود می گم انشالله دکتر روحانی می شنوه!

از بزرگواری هات زیاد می گن مردم روستای من،از ایجاد امنیت وبرق دار کردن روستاها گرفته تا مجتمع بزرگ اب رسانی عباس آباد! بماند دکتر دوستان مسئول تو شهر ما همیشه کم لطفی هایی در حق ما کردند اما دست تو درست!

ولش کن دکتر دنیا خیلی تهش دوره هر چه بذارم این تنگ دلم فریاد می کشه،خیلی دوست داره بگه چه جوانهایی را قربانی امنیت کردیم وچه بلاهایی هنوز دامن گیرمان است!

بهتره یه داستانک...نه یه متن ادبی...نه بابا ادبیاتش کجا بود...یه نامه! نمی دونم بهتره بگم حرف دلی را خطاب به جنابعالی و رئیس جمهور محبوب آقای روحانی کنم!

این مطلب در باره روستای منه که یه کم اسمشو تغییر دادم اندازه شو خودت حساب کن شرمنده ،زحمت شما!

در تهرانم واینجا درست وسط تهرانه ،روستایی  پر از هیاهوی سکوت اونم سکوتی از جنس بی زبانی همان بی زبانی که امام می گفت "اینا نه زبان تشکر دارند ونه زبان شکایت"،با مردمانی سربلند چون برج میلاد ،محکم چون کوه دماوند.

در روستای تهران  نوجوانها،جوانها،میانسالان وگاهی هم پیران  به بنادر وجزایری چون بندرعباس ،کیش وقشم وجاسک می روند البته نه برای  سوار شدن قایق های تفریحی بلکه برای حمالی وبار کشی برای لنج ها وکشتی های باربری،اخه حاجی نون در آوردن در تهران سخته اونم از جنس حالش،راستش چند نفری هم زدند به سیم آخر دوئل مرگ بازی می کنند(شغل هایی چون قاچاق افغانی،سوخت و...)نمی دانی چند جوان ونوجوان با ماشینشون کباب شدند!خدا به سر هیچ کافری نیاره داغ جوان ،خیلی سخته...

تعدادی هم زمستونا می رن نیمه کاری !حتما می پرسی تحصیل کرده ودانش آمو هم داریم؟بله حاجی اینم داستانی داره بهت می گم

راستی می دونستی تو تهران زنها آب روی سر می برند ودخترا هم در دانشکده ترک تحصیل دانشگاه تهران تلمذ می کنند!تمام اون هایی که می رن کارگری به همراه جمیع اونایی که آب روی سر می برند کسایی هستند که در گذشته بورسیه دانشکده ترک تحصیل گرفته بودند!

راستی دانشگاه جدیدتو اگه زدی هوای بچه های  تهران رو داشته باش!

حاجی داستان تهران ما عجیب داستانیه،می دونستی تنها مکتب خونه تهران تنها یک مدرسه ابتدایی ویک راهنمایی ویک دانشکده ترک تحصیله !دم تو گرم که مدرسه راهنمایی از برکات دولت عدالت محورت بود،هر چند جنس ملات مدرسه راهنمایی از کپره!

وفاصله دبیرستان تا تهران 23کیلومتره!به نظرت دخترا می تونند پیاده بروند؟

تهران دارای جمعیتی بالغ بر800خانوار است 800فراموش شده از امت رسول مهربانی ها،ای دکتر.... جا داره یادی از ارباب غریب وتنها کنیم که شب های قدر تو تهران چندین مرتبه دعای فرجش رو خوندیم!

شرمم میاد بگم تو تهران هنوز خانواده ای پیدا می شه که شناسنامه نداره وهنوز کودکانی وجود داره که خوردن یه وعده  غذای گرم ودرست حسابی آرزوشونه ،وصد البته یه پوشاک خوب!

راستی می دونستی تهران  سرزمین گندم زارهای طلائیه!

....ادامه دارد....

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: رودبارجنوب, دکتر محمود احمی نژاد, جنوب کرمان, محرومیت
[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 23:26 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

شرمنده یک نگاهم ای یار!

 

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 19:8 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
خدمت بردران کاخ بهارستان نشینن، سلام!

راستی شما انصافا وقتی یک طرحو تصویب می کنید،روشم تامل می کنید؟

تامل می کنید که، بیچاره بابای بی زبون روستا نشین من ، که به قول امام (ره)نه زبان تشکر داره ونه زبان شکایت ،الان به خاطر پیدا کردن تنها قوت غالب سالش یعنی یک "کیسه آرد" باید جنوب زندگانی را سگ دو بزنه ! البته شاید پیدا کنه! شایدم شرمنده خواهر وبرادر کوچکم باشه !

تامل می کنید که،شماها بدون تامل برای روستا نشینان برنامه ای تهیه کردید که نتونند نفس بکشند،مثلا سهمیه گازوئیلو قطع کردید(حیرون شدند!به درک!)،گفتید شما گازوئیلو می فروشید به قاچاقچیان سوخت! ورها کردید اونها که همه چیزو از دم خوردند وبردند و یه پپسی هم روش زدند بالا، به افتخار ناظرین طرح تصویب کن!

تامل می کنید سهمیه کودو کم کردین چه اتفاقی افتاد؟

تامل می کنیدبرای محصولشون هیچ برنامه ای نریختین ومی دونین چه اتفاقی افتاد!

تامل می کنید ، یکی دوتاتون هر وقت اومد جنوب زندگانی کباب خورد ورفت!

تامل می کنید تا به حال هیچ طرح درد بخوری برای فقرای کشاورز نریختین ،(نشون بده جایزه بگیر!)

تامل می کنید بانک ها با این بیچاره ها چه کردند؟وام کلان بگیرها گرفتند وجیم شدند یا موندند دژخیم شدند!

اینا هم با 2میلیون وام ، کارت یارانه رو گرو گذاشتن!،لامذهب این پول نزولی (ربا)که بانکها می دن تموم شدنی نیست،تا می آیی جریمه رو پرداخت کنی اصلش دوبرابر می شه ،تا می آیی اصلشو پرداخت کنی جریمه دوبرابر می شه!

به هر حال....

تامل می کنید اوضاع جنوب رنج ها چه خبره؟

باز شما راه خودتونو برید اما "این ره که می روید به تهرون است" 

خلاصه بریم سر اصل مطلب:

1-بابای من  می گه ،با 45تومن یارانه نمی تونه دخترشو  هر روز 22کیلومتر بفرسته اون ور تر تا بره دبیرستان(خوب این یکی که تو روستاش دبیرستان نیست،تــــــــــــــرک تحصیل!)،پسرشم 20کیلومتر اون طرف تر دبیرستان(خب این بیاره ور دل خودش کشاورزی)

2-بابامن می گه با45تومن یارانه نمی تونه ماهی دوکیسه آرد ، از قرار هر کیسه 25هزارتون جمعا 50هزار تومن بخره(درد بخوره ،خب نخوره! بره بیسکویت بخوره)

3-بابای من می گه ، نمی تونه با ماهی 45 تومن یارانه،هرماه3بشکه گازوئیل (هر بشکه چند تومنه؟)بخره!(خب نخره)

4-تو روستای بابای من نه خط واحد است،نه مترو! اصلا جاده مونم خاکیه ماشین اونجاها برای کرایه کشی نیست چطوری با ماهی45تومن بیاد شهر برا خرید کیسه آرد ویا درمان مامان پیرم!

5-.....

اههههههههههههههههه،بخوام ادامه بدم باید تاصبح گریه کنم وبنویسم ،بابا ...خدا می گه، دین می گه، همه میگن باید به فکر کوخ نشینان باشید!

حالم به هم می خوره از تمام اونایی که کباب تنوری چوپون رو خوردن و دستای پینه بسته شو ندیدند،خوردند وبی شناسنامه بودنشو ندیدند،خوردند و عفونت ریه هاشو ندیدن آخرشم به ریش چوپون خندیدند ورفتند، یادتون باشه اینا حرفای چوپون دروغگو نیست! اون دنیا حساب کتاب داره،اون 18لیتر روغن حیونی هم بردی حرومت!

از همه اونایی که این مطلبو خوندند عذر می خوام ....

بابت کلمه به کلمه این مرثیه!

بابت خط به خط این مرثیه!

بابت نویسنده نبودنم !

بابت ادبیاتم !

ادامه دارد....

[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 18:14 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
سلام بر اونایی که مردم را ولی نعمت خود می دانند!

سلام بر اونایی که سود بردن مردم را برضرر دیدن خود ترجیح می دهند!

سلام بر اونایی که پشت میز نشستنشون قربه الی الله است نه قربه الا الله!

راستش امروز چشمم به دو سه نخل باقی مانده از دیار نخل وآفتاب افتاد اما دلم سوخت

،،زدست دیده ودل هر دو فریاد       که هرچه این یکی بینه اون یکی کنه یاد"

آخه این روزا اگر احیانا درخت نخلی درجایی از رودبار جامونده وهنوز چشم صاحبش به اون نیفتاده تا خشکش کنه! به شدت پر باره !

http://rodbar1.persiangig.com/%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85/IMG_0009.JPG

البته این پرباری دوام زیادی نداره! آخه یا آفت زده می شه ویا ...نمی دونم به هر حال به نتیجه درست حسابی نمی رسه!

نمی دونم چرا؟ با این که رودبار شهری است با پتانسیل بالای پرورش خرما اما روز به روز از تعداد درختای خرماش کاسته می شه!

وحالا من موندم مسئولینی که دم از ولایت می زنند چگونه می خوان حماسه اقتصادی بیافرینند!

درخت خرما که سر پاست تلف می شه ولی حضرات می خوان کرک پرورش بدن،بابا گلی به جمالتون!

عجب فکرای اقتصادی قویی دارین شماها!

به خدا باورتون نمی شه اما محصول پارسال خرمای ما هنوز سردرخته !!! هرکه باور نمی کنه بیاد می برم بهش نشون می دم!

راستی اون کبابای بره که دادین به اون آقائه که این شعرو خوند"انار ازبم خورم انگور ز جوپار   کباب از بره شیرمست رودبار "بعدشم کباب بره رو با دوستای تهرونیش خورد وکلی هم شتر سواری کردآخرشم به ریش همه خندید ورفت یادتونه؟؟

اگه یادتونه بهش بگید دادا بیا وفکری به حال این مردم کن!

بابا حداقل حرفای این امام جمعه رو گوش کنید که هر ساله چند بار براتون مرثیه کشاورزی می خونه! راستی حواصم نبود شما که دم به سال نماز جمعه نمیاین!

عجب...

بحث داره داغ میشه،برو بچی رو که دارن برا این و اون بساط تبلیغ پهن می کنن بفرست تا مشکلو ردیابی کنند!

راستی خرما تهران چنده؟اینجا که....

حیف شد گوسفندم دیگه نداریم والا می دادم این زبون بسته ها می خوردن....

از باکفایتی بعضی هاگوسفندی نمونده

به قول دکتر همه رو لولو برد

تو رو به خدا ، قربه الی الله به کسی برنخوره بره خودشو درست کنه!

باشه؟می دونم شما ظرفیت انتقاد پذیریتون در حد المپیکه به همین خاطر بحثو داغ کردم ،جان خودم چپ به من نگاه کنید دیگه هیچ وقت چیزی بهتون نمی گم !

می شم "صم بکم عمی فهم لا یعقلون"

آخ ببخشید....یادم رفت!

روز مرد بر همه شیرمردان امت رسول الله ،یاران سید علی بزرگوار مبارک!






[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 21:34 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
http://roodbarema.com/wp-content/uploads/2013/05/IMG_0005.jpg

شنیدم کرک قراره تو رودبا رحماسه اقتصادی بیافریننه !

باریکلا!

به قول خود جناب عالیتون ،80محصولمون تو کشور حرف برای گفتن داره ،مثلا اینم یکی روش!

تاحالا چه بودیم که الان مثلا بهتر بشیم!

تا الان که نون برای خوردن نداریم،آرد شده ستاره سهیل!

جناب عالی هم شنیدم داری ....

ای بابا حکایتی  داره شهرم ......ای بابا حکایتی داره شهرم

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 5:56 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 16:52 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
دارم از دست اتاقهای تاریک وشلوغ وهیاهوی اداره خلاص می شم!

استعفامو نوشتم ، فردا تحویل مدیرمی دم دعا کنید قبول کنه!

اگه از اونجا بزنم بیرون،،،وایـــــــــــــــــی چقد حرف نگفته براتون دارم!

راستی خبر دارین؟؟

نمی گم آخه خیلی خبرا تو رودبار هست که کسی خبر نداره

سعید رفته تهران،یک کتابنامه داره برید بخونید

"پازینه" رو میگم

برید بخونید

فعلا علی یارتون

ضمنا به زودی با یک داستانک خواهم آمد!

نرم وآهسته نمی آیم

تا ترک  بردارد......




[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
پاییزسیاسی هم، زورش به این لامذهب نمی رسه!

همه اومدن ورفتن ولی این لامذهب انگار با میخ به صندلی دوختنش!

تکون نمی خوره بی صاحب،شایدم از بس بیت المال خورده اینقد چاقه که هیچ کس نمی تونه تکونش بده!

باید دیلم اهرم کرد ،شاید یه خورده تکون بخوره!

خونه ؟بیت المال!

ماشین؟بیت المال!

پول تلفن؟ بیت المال!

پول برق؟ بیت المال!

پول آب؟بیت المال!

بیت المال؟بیت الحال!

چه خبره؟بست نیس؟برو محلت دیگه داداش،بزار مردم زندگیشونو بکنن!

عمو!!!اگه احیانا اهل نمازی قضا کن،قضا!

دوسه روز پیش چندتا پیرمرد وپیرزن وخرد وکلان اومدن دست بوست تا براشون ..... درست کنی،گفتی برید به همونی که رای دادین بگید ......درست کنه!

به زیارت 5تن اگه یک مرتبه دیگه،فقط یک مرتبه دیگه  سر این خیالا بیایی ،اگه دو روز هم زنده وآزاد باشم کاری می کنم که .....

خدا چه کنم دیگه ؟به اینجام رسیده !

اما "فعلا نصیحت می کنم" تا بعد ببینم چه میشه!

افتاد!

ضمنا بی خود به کسی بر نخوره،"طلا که پاکه چه حاجتش به خاکه" طرف خودش می گیره !

گیرندش از شامه .....قوی تره!



[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:9 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
گاهی دل آدم به شدت می گیره خیلی به شدت در حد تیم ملی!

باز کردنش فقط کار حق حقه! گریه ،ناله، سکوت، فریادبی صدا وهزاران واژه دیگر !

چه می کشند این ها وچه می کشند اونها؟

دیروز کودکی چند ساله رو دیدم ،غرق در خون! تصادف کرده بود ،خروجی شهر!(ولش کن به درک تصادف تصادفه دیگه چه می شه کرد ما که بودجه ساخت کمربندی نداریم)

هنوز کوچه هامون خاکیه،انتخابات رسید وباید رای جم وجور کرد،ولش کن بابا تو اصلا دلت خوشه هنوز جاده عباس آباد با 32کیلومتر طول و800خانوار خاکیه اونا جیکشون در نمی یاد حالا تو کمربندی می خوایی؟

گندم ها هنوز سرپان وکمباین پیدا نمی شه تو کمربندی می خوایی؟

بیمارستان 10ماهش شد ده سال و هرکه تصادف می کنه یا بمیره یا به جیرفت برسه وتو کمر بندی می خوایی؟

رودبار جنوب شده محل ترانزیت افاغنه وتو کمربندی میخوایی؟

دانش آموزای دختر عباس ابادی مدرسه ندارن و22کیلومتر پیاده می رن وتو کمربندی می خوایی؟


[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:44 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
امروز ۱۳ رو به در کردیم به عبارتی ۱۳ رو بیرون از خونه به سر کردیم

یادش به خیر اون وقتا که خیلی کوچیک بودیم دور خونه پیرمردها وپیرزنها می گشتیم وبا چوب به خونشون می زدیم واین جمله رو می گفتیم

۱۳به در ۱۴ به تو ای پیرمرد کت کتو

و...

 

[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 21:14 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
پا می زدو بقیه هم پشت سرش می دویدند انگار براشون لذت زیادی داشت که من درک نمی کردم !

برای یک لحظه دلم به شدت  می خواست یکی از اونا بودم مثل اونا، این قدر می دویدم تا خسته گوشه ای می افتادم !

درسته برای این فراموش شدگان جامعه اسلامی ما،داشتن یک چرخ اوج آرزوهاست!

مدرسه ومهد کودک و......مال اهلش!

راستی چه می شد ما هم برای چرخوندن چرخ هم نوعانمون مثل این بچه ها می دویدیم !؟

چه می شد با وجود خوردن به زمین باز می خندیدیم ودوباره شروع می کردیم !


[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 14:39 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
سراسر شهر را پوستر های بزرگی گرفته بود با عنوان؛"نمایشگاه بزرگ صنایع دستی استانها"

ماهم به رسم عادت و اجبار اهل خانه راهی نمایشگاه شدیم

به شدت شلوغ ، وجوان هایی که شغلشان تماشاگری بود دائما در حال پرسه زدن!

وکودکان وفرزندانی که دست والدین را گرفته ،برای بازدید آورده بودند!

کنار درب ورودی، اولین غرفه، غرفه محصولات سمعی وبصری بود که اکثرا فیلم های تولیدی استان های خارج از مملکت بود!

وبازی های 18+و21+و....

غرفه کناریش،غرفه عرضه لباسها وپارچه های استان چین خودمون بود وکناریش وکناریش وکناریش و....

چه جالب بود برام که توی بنرهای تبلیغاتی شهر نوشته بود این نمایشگاه با همکاری فرمانداری وامور اصناف برپا شده است!



برچسب‌ها: نمایشگاه صنایع دستی استانها, رودبار جنوب, فرمانداری رودبار جنوب
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 8:48 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
یادش به خیر اون قدیم قدیما، می گفتند مرد سرش برود، قولش نمی رود! تو کتابا می خوندیم، دروغگو دشمن خداست!

بابام می گفت: خدا یکیست، حرف مرد هم یکیست!

وی الان ماشالله برعکس شده!

گاهی اوقات شخصی یا شخصیتی میره تو روستا یا مدرسه ویا مسجد که خونه خداست ویا.....قولی یا قول هایی میده.

اما یک روز بعدش ازش بپرسی آقا ببخشید این  چه قولی بود به مردم دادی؟ سریع می گه یادم نیست ، کدوم یکی روستا؟ کدوم یکی سخنرانی؟  قول های زیادی دادم، کدوم یکیشونو می گی؟ مثلا همون که قول دادی ....بشی جادشونو درست می کنی ؟

میگه اولا ای بابا تا اون وقت که مرده که زنده؟ شاد تو انتخابات  ما رای نیاوردیم وما رفتیم!

درثانی پس من برم پشت تریبون روزه بخونم! خوب باید قول بدم! تا رای بیاریم!

اصلا تو چکاره ای که برای من تعیین تکلیف می کنی؟

ببینم تو خودت سرتاپا مشکلی اون وقت به من گیر می دی؟

منافق!

بابا این کارا چیه؟

نمی گید همه یاد می گیرن!؟

مثلا قول می دن تو 10ماه شمسی بیمارستان رودبارو تموم کنند 10ماهشون میشه 10سال!

یا قول می دن ....

نه مثل این که من دلم کتک می خواد!



[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 15:26 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
راستش از بس گفتم ونشنیدند دیدمو وندیدند!گفتند ونکردند!

خودمو زدم به بی خیالی

خسته شدم !

منم آدمم

یا باید بی خیال نوشتن بشم  یا باید کاری کنم!که زود می گن .....

این روزها می نویسم اما برای خود،گاهی روی یه تکه کاغذ و می دمش دست باد،گاهی هم یه بیچاره تر ازخودمو پیدا می کنم و براش درد دل می کنم

راستی دوستای دیگه هم وضع بهتر از منی ندارن اصلا شی خبر شده اینجا؟

باشه سعی می کنم بهتر از این بشم!

[ جمعه ششم بهمن 1391 ] [ 21:3 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

برچسب‌ها: رودبارجنوب
[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 13:44 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 11:31 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
معلمش با تمام توان می گفت به داد شاگردم برسید

آخه داره به کلی کور می شه !

یه چشمشو از دست داده اگه عفونت این چشم خالی نشه اون یکی چشمشم کور می شه!

پزشکش هشدار داده اگه این جور پیش بره عفونت به مغزشم می رسه!

آقایان انصافا هر چه قدر می تونید مرا یاری کنید !

این شاگردم بابا نداره مادرشم تصادف کرده وحال وروزش از پسر ۷ساله اش بهتر نیست!

با مامان بزرگش زندگی می کنه !

تو رو خدا یاری کنید هرچه قد توان دارید،هر جور که میدونید!

این حرف های معلم یک مدرسه بود که شرح حال شاگردش اون بالاست

نمی دونم چندتا وچند کودک دیگه در رودبار جنوب دارن کور می شه!

 

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 20:43 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

نمی دونم یا قانون خوش برخورده یا ما بدبین!

روز اولی که این پارچه نوشته وامثال این رو تو معابر شهرستان دیدیم از خوشحالی نزدیک بود به هم  دیگه شیرینی بدیم ،باور کن!!

آخه داداش منو بعد از اجرا شدن این قانون راحت به کار می گرفتن ،می تونست راحت بره کارگری !!

آخه تا زمانی که این اتباع بیگانه در شهر بودند مردم هم با تبلیغات فراوان که این ها بهتر از ایرانی ها کار می کنند حتی همین بچه حزب اللهی ها،برای تو مساجد ونهادهای مقدس از کارگر های افغانی استفاده می کردند

داداش بی چاره منم باید فکر ....

به هر حال کار به جایی رسیده بود که بچه های افغانی توی داروخانه وغیره وذالک به راحتی سرکار بودند وجوانان ما با قدرت هر چه تمام تر ناس می مکیدند، بازدن این پارچه نویسی هابه در ودیوار گروهی خوشحال وخیلی ها هم ناراحت بودند،اربابها ناراحت که کارگراشونو از دست دادند فقرا خوشحال که کار گیرشون می یاد!!!

انصافا هم کار خیلی خوب انجام شد که جای تقدیر وتشکر داره از عوامل ذیربط!!

امــــــــــــــــــا هنوز نوشته های پارچه ها خشک نشده بود که دوباره یاران بیگانه سروکله شون پیداشد!

 

 

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 19:45 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
فریاد بی صدا وگوش های تیز ناشنوا

بعضی وقتا مطالبی رو می خونی که خیلی ساده اند ولی وقتی می خونی حتما باید گریه کنی!!

چارچاهی

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 20:11 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

[ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 18:31 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿۳۸﴾

و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است (۳۸)


متوسط هر روز یک سرقت اونم تو یه شهر کوچک مثل رودبار !

هر روز خانواده ای بدبخت می شه،هر روز یک نفر ناله اش گوش  آسمانو کر می کن!

چه باید گفت ؟

امروز یکی از دوستان صدام زد وبا حالتی افسرده می گفت اموالمو بردن چه کنم؟ باید کاری کرد!

اما کی ؟

چه کسی؟

یا یه بنده خدایی تو نظرات اینو نوشته بود "سلام من یه مغازه دارم ولی ب قران اصلا هیچ امنیتی نیسته با انکه دوربین مداربسته داریم تو مغازه مون ولی ریس........اسمشو نگم بهتره میاد و میگه شبا هرچی فروش میکنین ببرین خونتون چون هیچ امن نیسته و اگه مغازه تون رو دزد نوش جان کرد ب حساب خودتون میگه الان که همه چیز گرون شده دزدایی ک دست کشیده بودن دوباره از بی بولی بلند میشن و.................خدا بخیر کنه"

 به هر حال ایجاد نظم وانضباط به عهده نیروی انتظامیه! باید کاری کنه!

یکی از دوستام که  تو دادگستریه می گفت اکثر این دزدهایی که گرفته می شن از پایین اومدن مال رودبار نیستن!

نمی دونم یکی باید کاری کنه ،نظم خوبه، حتی تو صف بنزین!

اونی که به خاطر پلاک دولتی بودن ویا پلاک نظامی بودن تو صف بنزین می زنه اون نمی تونه ایجاد نظم کنه !

اون که  ماشین خودش چراغ ترمز نداره نمی تونه منو به خاطر نداشتن راهنما سمت چپ جریمه کنه!!

اون که خودش ....

ای بابا فکر بد نکنید منظوری نداشتم!

یه دوست داشتم بی مروت می گفت یه درجه داری رو می شناسم، روزی که اومد رودبار موتور هم نداشت الان مزدا3سواره !

بهش گفتم ما که بخیل نیستیم خدا بهش بیشتر بده!

یکی دیگه از دوستام می گفت ما تو روستا زندگی می کنیم بعضی وقتا که ماشین های قاچاق سوخت را نیرو انتظامی میگیره ،مثلا همون کنار خونمون ایست بازرسی زده ،چند دقیقه بعد آزادشون می کنه!!

گفتم حتما جرمی نداشتند!گفتش نه،جزای نقدی شدند

گفتم دمشون گرم عجب قاضیایی هستن اونا!تو یک ساعت !!!

والا من که خودم نفهمیدم دست کیو باید قطع کرد دزد یا شاه دزدو؟

یکی از دوستام که خودش فرهنگیه اومدش وگفت امروز جهت اعتراض به فرمانداری رفتیم پیش معاون سیاسی امنیتی تعدادمون زیاد نبود فقط 10پانزده نفر،معاون سیاسی زنگ زد به فرمانده نیروی انتظامی!

فرمانده نیروی انتظامی با حالتی متعجب گفت مگه چه شده ؟! یه دونه کفشو بردن و بس!

تو که از محنت دیگران بی غمی   یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور!

راستی اگه همون کفشو برده باشند،الان ارزون ترین کفش ده بیست تومنه!

پس

تخم مرغ دزد گرسنه است کاریش نداشته باشید اونم حقی داره!

تخم مرغ دزد معتاده دیگه نمی تونه چیزیو سنگین تر از تخم مرغ بر داره!

مگه خروس مرده که تخم های مرغو می برند؟ بره دزدگیر نصب کنه روی لونه اش!

ضمنا این قدر اسم مرغ وتخم مرغ بردم الان پشت در خونه یه صف طولانی ایستادند فکر می کنن خبریه!






برچسب‌ها: نیروی انتظامی رودبار, رودبار جنوب, سرقت در رودبار
[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 13:26 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]

متن سخنان گروهی امام جمعه شهرستان رودبار

یکی از وظایف خطیب جمعه بیان و مطرح کردن مشکلات مردم و پیگیری آن از طریق این تریبون است و من بارها در اینجا از مشکل کشاورزی شغل اصلی مردم این شهر سخن گفته ام و تا موقعی که رفع نشود ادامه می دهم و این حرف همیشگی و اعتراض همیشگی و فریاد همیشگی من است و بارها گفته ام که نظارت بر کشت و کشاورزی کشاورزان بسیار ضعیف است و مدیریت خود را اصلاح کنید و این را باید مدیران بپذیرند.

ایشان گفت :از مردم سوال کنید که چقدر مسئولین کشاورزی برکشت شما نظارت وکنترل دارند به عنوان یک نمونه عرض کنم در طرح توسعه و تحول کشاورزی دولت در سال ۱۳۹۰ در بخش کشاورزی در جنوب کرمان ۱۱۱ میلیارد تومان بودجه بوده و  آیا حق این شهرستان ۲۰ میلیارد تومان نمی شود؟

وی اظافه کرد: به عنوان امام جمعه این شهرکشاورزان به من مراجعه می کنند فردی بوده که به خاطر ۱ یا ۲ میلیون تومان مشکل چاه یا پمپ لوله اش حل می شده ولی پول نبوده و کشاورزی اش تعطیل شده و زندگی وی فلج شده  باید مشخص شود این بودجه ها در کجا مصرف می شود. و بانک ها هم باید با کشاورزان کنار بیایند و با این همه قید و بند کشاورز نمی تواند از این تسهیلات استفاده کند و بودجه های که دولت اختصاص داده برگشت داده می شود. و از مسئولین به خصوص آقای مرادی فرماندار شهرستان که انصافا خوب فعالیت و کار می کند می خواهم پیگیری نماید تا این مشکل حل شود. مشکل ما مشکل مدیریتی است ضعف مدیریتی داریم از کشاورزان که از الان مرحله دوم کشت سالانه آنها شروع شده بپرسید قیمت پلاستیک و کود چند است مدیریت که ضعیف باشد قیمت ها سرسام آور می شود و نباید آن را به گردن تحریم  بیندازیم خودمان نظارت نداریم با این وضعیت ما چه بکاریم و برداشت کنیم؟ 

اینم ببینیدایران تحریمه پست قبلی

حاجی جان، خودتو اذیت نکن سالهاست که این حرف مسئولین ماشده که ایران تحریمه ..کود گیر نمی یاد جواب می شنوی ایران تحریمه!

چرا مردم جاده ندارند؟ آخه  ایران تحریمه!

چرامردم بیمارستان ندارند؟ آخه  ایران تحریمه!

چرامردم آب خوردن ندارند؟ آخه ایران تحریمه!!

چراصدا وسیما خوابه ومشکلات مارو پخش نمی کنه؟ آخه ایران تحریمه!!

چرا خیابان کثیفه؟آخه ایران تحریمه!

آقای رئیس چرا به قولت عمل نکردی نیومدی روستای ما؟آخه ایران تحریمه !!

آقا عابر بانکها شلوغن یه کاری کنید!!

گم شو عمو ایران تحریمه!!

من نمی دونم یا من منافقم یا شما که حرفتون شده تحریم ایران!

رفقا ببخشید باید برم بعدا تکمیلش می کنم

 

[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 19:47 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
یک کشته،یک زخمی ،تیر اندازی به یک ماشین ویک جایگاه سوخت !!!

این حاصل درگیری امشب در شهرستان رودبار می باشد!!هر چند هنوز خبری از تلفات ویا زخمی های پمپ بنزین نرسیده است!!

البته دیگه برای همه عادی شده !!!!

به نظر من تنها راه نجات از این وضعیت اعدام در ملا عام خلع سلاح عمومی می باشد.

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 8:11 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
مرادی فرماندار رودبار چه ساده گفت ،،،یکی از بهترین ونویدبخش ترین اخبار رودبار را !!!

خبر متلاشی شدن باند سارق اموال را ساده داد وچه ساده چه دل های بزرگی را شاد کرد!!!

اگه این اخبار همیشه به گوش برسه ،،،اگه همیشه این اخبار را بده ،،،نه همیشه که نه اگه این جور پیش بره دیگه اخبار پلیسی توی رودبا رکم میشه !!!

به هر حال این اخبار هرچه بیشتر بیاد ،بلقیس پیرزن روستا نشین راحت تر می خوابه وخاطرش آسوده است که کسی بیداره واز اموالش محافظت می کنه!!

دستت طلا مرد ومردانی که مردانه در جهت پیشرفت رودبار مجاهدت می کنید !!

مادامی که جهاد کنید دعای رودبار پشتتون !!!

راستی یه حرف دیگه هم زد که ناجور به دل ومغز نشست !!!گفتش مدیران وادارات مواظب باشن  وقتی می خوان از مهمانهایی که براشون می یاد پذیرایی کنند از همین محصولات تولیدی خود رودبار استفاده کنند !!!

چه خوب شد دیگه اگه استاندار بیاد براش بزقرمه و...درست نمی کنند !!!

یادم رفت بگم این حرف ها رو کجا گفت ،،،،تو جلسه ای که با سران،ریش سفیدان وبزرگان طوایف  رودبار گفت !! البته شورا ها ودهیاران وروسای ادارات بودند !!!

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 12:20 ] [ مهدی بهرامی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به همه اونایی که بی منت به وبلاگ ما سر می زنند ومطلبی تحت عنوان نظر برای ما می گذارند
اینجا برای تخریب هیچ شخصیتی راه اندازی نشده ، اما می خواهیم بگویم ما هم هستیم!
اینجا حاصل رنج هایی است که می بینیم!
اینجا دنیای رنج ماست درپی شادی در دنیای ما نباش!
اینجا سر زمین قصه های رودباره ، همان قصه های شهید آوینی که هنوز کاملا قصه نشده اند وبوی حقیقت می دهند!
اینجا را ببین و سعی کن باور نکنی! چون سخت است!
خانه مجازی ما بوی سیاست ندارد!
در اینجا دنبال دوست نگرد!
مهمون ما شدی ازمهمون نوازی خبری نیست!(هر چند مهمان نوازیم)
این خانه خانه جهل است پس تو ای عالم خرده مگیر!
جاهلیم و وقت عالم شدن نیست پس اصرار مکن!
خانه ما نگهبانی ندارد پس رفت وآمد ازاد ومباح است!
خانه ما گلی است پس به عنوان تکیه گاه استفاده نکن و صد البته پناه گاه!
خانه ما قبر ماست پس ازخراب شدنش ملالی نیست!
سرگردانی وحیرانی کار ماست!پس غصه اتلاف وقت ما را نخورید!
خلاصه بگویم
«خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید»
www.roodbari.ir
برچسب‌ها وب
امکانات وب
?