|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
رنج بي پايان مردم رودبار جنوب چوبهاي خشكيده نخلستانهاي جنوب، مامني براي تجمع راز نياز باخدا چند روزی بود سایت ها گزارشی از فقر جنوب استان کرمان نوشته بودند سردبير روزنامه به من خبر داد وگفت ماجرا را پیگیری کنم به سایت ها سر زدم تعداد زيادي مشكلات این روستا را خروجيشان گذاشته بودند.البته بعضی ها با اغراق بعضی ها هم اخبار تقریبا غیر دقیقی بیان کرده بودند.من رودبار خودمان را می گویم !همین جایی که من در آن زندگی می کنم !اما در مورد تصاویر ومطالب دنياي مجازي یکی شون پيرامون رودبار ما بود. در باره مسجدی در روستای بیژن آباد، فاصله زیادی با ما ندارد از روستای ما به مرکز شهرستان نزدیک تر است.اين روستای در 11کیلومتری بخش مرکزی شهرستان باوسعت زیاد و دارای چندین محله است تمام امکانات در مركز محله قرار دارد ولی محله اول وآخر ،که محله اول آن مرز بین روستای دشت مهران وبیژن آباد وهمچنین محله آخرکه محله بیژن آباد علیا نام دارد،مرز بین روستای بیژن آباد وسعید آباد است. از لحاظ امکانات در مضیقه اند. تصمیم برآن شد که به این محله "یعنی بیژن آباد علیا "بروم ودر مورد آن برایتان بنویسم ، نام محله به تبعیت از روستای اصلی بیژن آباد است. اما نه آن بیژن آبادی که بیمارستان دارد ونه آن بیژن آبادی که دبیرستان دخترانه دارد این بیژن آباد محله ای است در پشت نخلستانهای خرما،سمت چپ جاده اصلی رودبار قلعه گنج!
مسجدی از جنس در ختان خرما در قسمت منتهی الیه نخلستانها قرار دارد. مسجدی نه به یاد گذشته های دور،که دین اسلام ظهور کردو نه مساجد اولیه از جنس برگ درختان بودند بلکه از سر فقر ونداری وکمبود منابع مالی ....این چنین مسجدی باچنین روشی وآن هم با همت مردم روستا،برای اقامه نماز برگزاری مراسمات مذهبی ودینی ! عزای سالار شهیدان وحضرت فاطمه (س) ساخته شده است
مسجدی که زمستانها آنقدرفضای درونی اش سرد می شود که اهالی مجبور می شود پلاستیکی دور آن کشیده تا از ورود سرما وبادهای استخوان سوز زمستانی رودبار به داخل جلوگیری کنند(البته ما در عباس آباد روشی دیگه داریم).مشهدی غلامرضا ریش سفید وبزرگ محله برکت را از خدا می خواهد ،تمام دغدغه اش ساخت مسجد بیژن آباد است می گوید از خداوند عمری می خواه تا زنده بمانم ومسجد صاحب الزمان(ع) را تمام شده ببینم جمعیت مردم روستا(محله) زیاد نیست !!!!!چیزی در حدود چهل خانوار با میانگین هر خانوار5نفر! .بیژن آباد علیا با وجود این که در نزدیکی شهرستان رودبار قرار دارد ولی از چشم تیز بین مسولان پنهان مانده وفاقد هر گونه امکانات است.البته هرگونهِ هرگونه که نه! راستش برق دارد به جاده هم نزدیک است . اما چه کنم که آّب شرب و مسجد ومدرسه و...ندارد!شغل اغلب مردم روستا کشاورزی است و محصولات کشاورزی روستا مطابق معمول منطقه خرما وگندم وجو است البته اهالی از آب شور ونامرغوب بودن محصولات حدیث هایی گفتند پرسیدم شما که این همه طالب ساختن خانه خدایید چرا زکات محصولاتتون را جمع آوری نمی کنید تا مسجدتون ساخته شود گفتند مگه می شود ما زکات اموالمون را ندیم همه را کمیته امداد جمع آوری می کند وهر سال قول می دهد دوبرابر کند وبه ما پس بدهد تا کنون که خبری نشدهقریه بیژن آباد شورا ودهیار مستقلی ندارد وهمان شورا ودهیار بیژن آباد بزرگ شورا ودهیار این منطقه هم هست که اهالی بلا استثنا همه وهمه از آنها نا راضی بودندبامشهدی غلامرضا وسایر اهالی از مسجد به سمت خانه ها وروستا می رویم کودکی ازمیان چارچوبدر اتاق گلی من را نیگاه می کرد دست به دوربین بردم عکسی ازش گرفتم اسمش محمد جواده،امسال می خواهد کلاس اول برود آن هم مدرسه روستای سعید آباد که در همین حوالی است اما نگران دوری راه و....
خانه های روستا نزدیک به هم ونسبتا غیر منظم ساخته شده اند طرح کپر زدایی ومسکن مهر به این جا هم آمده بود ودر این محله 5خانه دواتاقی را ساخته بودند که هر 5 خانه نزدیک به بهره برداری بودند حسین یکی دیگر از اهالی است با لبخندی زیبا ولی با جدیت تمام می گوید همدم شب های ما در این خانه گلی مارها وعقرب هایی هستند که شب ها از ترس آنها خواب ندارم
می گوید خودم هیچ اما بچه کوچک دارم می ترسم خدایی ناکرده ....ریش سفید محل دارای خانه ای با 2اتاق خشت گلی است که از شدت فرسودگی سوراخ سوراخ است اما اصلا از آنها نمی گوید یکی از آن دو را هر زمان مبلغ می آید خانه عالم می کند وروحانی در آن ساکن می شود.
در روستا تک خانه نیم سازه ای وجود دارد(که جا دارد در همین جا از زحمات بی شائبه کمیته امداد رودبار تقدیر وتشکر کرد) این خانه چند سال است ونیم ساخته توسط کمیته امداد ساخته ورها شده است وبا توجه به شایعات پیمان کار سازنده بودجه ساخت این خانه ها را مصرف والفرار...جوانی به نام اسماعیل از همسایه های مش غلامرضا پیدا شد ووهمه چیز را به هم ریخت خدایش حرفهای جالبی زد به قول اهالی با انتقاداتی که از اداره برق کرد حرف دل آنها را زد چند قبض برق توی دستش بود وبه من نشان داد وبا ناراحتی می گفت خدایش شما بگید این چه وضعشه !مگه من درآمدم چقدره ؟ مگه من چقدر یارانه می گیرم که قبض برق من دویست وپنجاه هزارتومان آمده است ؟آقا هوا گرمه وبچه کوچک دارم به خدا نمی توانم وگرنه کولر را روشن نمی کردم سربازی رفته ام تحصیلاتی هم ندارم یعنی آنچنان بالا نیست زمین کشاورزی هم ندارم تو مزارع وزمین های مردم کار می کنم خداییش شما بگیسد با این درآمد کم خرج خانه را بدهم یا پول برق و....درپايان سفر چند ساعته وگفتگو با اين مردم صبور زياد به خودم فكر مي كردم چرا؟راستي اگر جاده اسفالت مي شد چه مي شد؟راستي محروم است يا محروميت دارد از امكانات ساده اوليه مثل اب،برق، تلفن، جاده ؟ راستي تيم فوتبال تراكتورسازي را به خاطر تماشا گرانش محروم كرديد، ولي بخدا قسم ما طرفدارش نيستيم ما طرفدار امام،شهدا ،رهبري انقلاب هستيم، چه مي شد مقداري از پولي زير سبيلي كه به فلان بازيكن مي دادند يه مقدار ناجيزي از ان هم خرج امكانات اوليه اين روستا مي شد؟چه مي شد به جاي كردن بعضي راهها يك ده كيلومتر قير معمولي روي خاكهاي اين سرزمين مي ريختند؟راستي اي كاش پول چند تا از خرجهاي افطاريهاي وليمه هاي و پرسه هاي چند ميليوني (خود نمايي )بعضي از دوستان را خر ج خانه بهداشت اين رو ستا ميكردند. ببينيد براي انتقال دين وارزشهاي ديني و انقلابيمان از كمترين امكانات استفاده مي كنيم و.... [ سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:48 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
مسجد امام حسن (ع)،زینت بخش روستای چلپایی
شیخ حمزه سالار محمودی، طلبه بومی وامام جماعت روستا می گوید تا به حال حدود هشتاد میلیون تومان خرج این مسجد کرده ایم وبرآورد هزینه تکمیلی آن نیز به همین مقدار می شود. تمامی هزینه وخرج ومخارج این مسجد وهمچنین ساخت سایر سازه های عمرانی روستا از جمله :کتابخانه،آشپزخانه و.....به وسیله پول زکاتی می باشد که از مردم روستا جمع آوری شده است. در مسجد روستا به وسیله نذورات مردمی اکثر ولادت ها وشهادت ها را مراسم داریم بهترین این مراسمات میلاد منجی عالم بود که با حضور بیش از پیش مردم از شهرستانها ومراکز اطراف وهمچنین مردم روستا در امسال برگزار شد اگر صد بار از لحاظ علمی ودینی بهتر ازین بودم باز هم درهمین روستا وهرجا که نیاز بود وهرچقدر در توانم بود باز ازهمین کارها می کردم بازم همین مسجد رابه کمک مردم می ساختم بازهم .....
خدایش اگه ما بومی ها دلمان برای خودمان نسوزد نباید از دیگران توقعی داشت یعنی اگر دیگران هم دلشان برای ما بسوزد کارساز نیست مردم مناطق جنوب در مورد فعالیت های فرهنگی وعمرانی پای کار هستند فقط شخصی را می خواهد که آنها را هماهنگ کند
به سراغ کشاوری ومحصولات کشاورزی روستا می روم،روستای چلپایی در باغداری وهمچنین بهره برداری از درختان خرما شهره عام وخاص منطقه جنوب است خصوصا رودبار زمین اکثر درختان خرمای این منطقه مضافتی می باشد وجهت فروش به سایر استانها فرستاده می شود مردم روستا پس از برداشت زکات خرمای خود را می دهند وحتی مقداری هم برای برگزاری مراسماتی چون ولادت ها وشهادت هادر روستا کمک می کنند از چوب درختان خرما برای استفاده وکاشت خیار وگوجه استفاده می شود ضمنا هندوانه روستا نیز به شدت شیرین ودلپذیر است ودر کاشت آن از چوب درختان خرما استفاده می شود البته مازاد چوب ها وآنچه که مورد استفاده نیست جهت پخت نان در تنورها استفاده می شود بعد از درختان خرما پر درآمدترین محصول کشاورزی در روستا گندم وجو است از مردم روستا که از کم بود امکانات سوال می شود آنها حلال مشکلات را خداوند می دانند ومی گویند خشکسالی پی در پی باعث زیان وضرر شده که از خداوند مسالت یاری را داریم اما متاسفانه من حدس می زنم اداره آب وفاضلاب تمام شهرستانها به این بیماری کم کاری مبتلا شده اند واکثر بیماری های مردم روستا از نداشتن آب آشامیدنی می باشد مردم روستا از آپ پمپ ها که به مزارع وباغات می دهند جهت شرب نیز استفاده می کنند شیخ وسایر مردم روستا عامل پیشرفت روستا را انس با قران وعمل نمودن به دستورات آن می دانند به قول حاج آقا مکمل امکانات کم اراده پولادین است ارده وهمت که باشد کمبودامکانات مطرح نیست آری از چلپایی بیرون می روم چند قدمی از سرزمین نخل های استوار جنوب استان می گذریم به امام زاده سید ابوالقاسم می رسیم که از نوادگان امام موسی بن جعفر (ع) می باشد
[ دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 18:14 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
سلام این بار نامه ای به تو می نویسم، نه از باب شکایت بلکه گله مندم که چرا این بار با گروه کوچک وبزرگت روستاهای ما را خالی از روحانی گذاشتی؟ شیخ حسن مهربان، کجاست شیخ موسی، کجاست سید اصغری ،کجاست
آنهایی که هر روز حرفهای ما رو گوش می دادند، برادر این بار مسجد ما خالی از آدم نیست! این بار جای یکی از دوستای تو خالیست شیخ حسن یادته هر وقت با اون ماشین ها ی درب وداغون می اومدی!؟چقدر برای ما وسایل می آوردی؟ حاجی امسال خیلی منتظر موندیم چرا نیامدی؟
یادتونه همیشه مارو تحویل می گرفتی؟ حتی بیشتر وبا محبت تراز خانواده هامون، یادته اون شب که تو بیابون گیر کرده بودین چقدر ما توی مسجد منتظرتون موندیم . شیخ دلمون برا همه تنگ شده برادر مردم می یان مسجد اما امسال روحانی ندارند اما امسال کسی نیست بهشون بگه حضرت علی (ع) قربانی چه شد! شیخ کسی نیست حقیقت غم انگیز کربلا رو برامون تعریف کنه! حاجی دیگه مسجد اومدن صفای اون روزا رو نداره! ای کاش می اومدین ............. حاجی راستی بهت نگفتم امسال همه زکات دادند هم بابای من وهم بابای سایر بچه ها هر چند کم بود خیلی دوست داشتم با گروهت می اومدی وبرات تعریف می کردیم حاجی نکنه از دست ما ناراحتی نکنه میزبانهای خوبی نبودیم به خدا شرمنده ایم اگر سوء رفتاری ازما سر زده شرمنده ایم !!!! حاجی هر کجا هستی خدا نگهدارت [ جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 5:17 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
سر کلاس رایانه بچه های روستا رفتم از کلاس ها وتاریچه آنها از مشکلات وامکانات پرسیدم راستش به شدت حسادت می کردم میان این روستا وروستای ما یعنی عباس اباد فاصله ای نیست فقط وفقط رودخانه هلیل مرز بین روستای ما با این روستا بود اما تفاوت خلی زیاد بود
یکی از بچه ها این جور ادامه داد که.. شاید نتونم تاریخ کاملا دقیقی ازشروع کلاسهای دراین روستا رابگویم اما حدودا در بین سالهای80یا81 می شد که اولین بار کلاس قران توسط حاج اقا روهند ه در این روستا بر گزار شد این کلاس ها به دلایلی زیاد پیشرفت خوبی نداشت و عاقبت تعطیل شدن در سال 82 کلاسها به صورت جدی توسط یکی از جوانان با همت حاج اقا سالارمحمودی شروع شدن در اوایل فقط بحث روخوانی وروانخوانی قران بودبه شکر خدا استقبال خوبی از کلاسهاشد واز سال 83 شروع به حفظ کردیم وبا سختیها وکم کاستیها کلاسها پیش می رفت در اویل با کمبود قران ومکان وعدم سیستم خنک کننده ...دست وپنجه نرم می کردیم اما کم کم مشکلات بر طرف می شد و ما باز هم احتیا ج به امکانات بیشتری داشتیم تعداد کسانی که برای اولین بار شروع به حفظ قران کردن 10 یا11 نفر بودن ابتدا از جز سی شروع کردیم کم کم تعداد حافظا ن بیشتر شد در مقاطع مختلف دختروپسران کلاس حفظ روخونی وروان خوانی داشتیم وبه لطف پروردگار از همین بچه ها تا سطح شهرستان واستان در مسابقات قرانی مقام کسب کردند و افتخارافرینان این روستا بودن کلاسهای ما در طرح اوقات فراغت تابستانی نسبت به سایر فصل ها پیشرفت بیشتری دارندو الان به شکر خداوند متعال ما حافظ 3و10و16 الی17 جز قران در این روستا داریم وبه برکت همین قران از خیلی نعمت های بی شماره پروردگار که بزرگترین ان توفیق حفظ ویاد گیری قران را به ما عطا فرمود بهر مندیم امید واریم که خداوند یاریمان کند تا با این مجموعه قرانی واین جوانان ونوجوانان زمینیه برای ظهور و فرج اقایمان را مهیا کنیم دیگر تعجب کرده بودم این همه پیشرفت این همه همت خداییش خیلی دوست داشتم با شیخ حمزه سالار محمودی حرف بزنم از انگیزه هاش بپرسم شیخ همزه یکی از طلاب بومی روستای چلپایی است خیلی ساده وهشت بهشتیه هر چه از شیخ می پرسیدم فقط می گفت وظیفه است وظیفه است آخه شیخ مگه دوست نداری پست بگیری با لبخندی گفت پست از این بالاتر .....
شیخ ادامه تحصیل پاسخ داد هر وقت مسجد روستا تکمیل شد می رم ادامه تحصیل می دم!
از جشن نیمه شعبان پرسیدم شیخ تصاویری نشان داد که انگشت به دهان ماندم خدایش جشن با شکوهی گرفته بودند خواستم با آقا امام عصر حرفی بزنند نامه ای دادند وگفتند سرگشاده به آقاست به نام خدا هر شب که دلم هوای کوی تو کند با اشک چشمم جستوجوی تو کنم
تو که دل می بری با یک نگاه نگاهی هم به ما کن گاه گاهی
سلام اقا جون سلامی به گرمی افتاب و به زلالی اب به قشنگی عشق وبه پاکی مهر محبت اقا جون نامی برایت می نویسم ولی با خود می گویم به کدامین مکان پستش کنم اقا جون دلم گرفته از غربت تنهای از ظلم جور دنیا از همه چیز دنیا جمعه که می ئشود باخودم می گویم چرا اقایم نیامد چراهای زیادی برای خودم می تراشم تا اینکه خودم را قانع می کنم واین جمله را می گویم شاید جمعه دیگر بیاید اقا جون کی می خواهی بیایی پدران و مادران ماهمه پیر شد برادران وخوهران ما بزرگ شدن وبعضی از انها سر به بالین خاک گذاشتن نگذاریدمن هم با ارزوی عشقت سر به بالین خاک بگذارم اقا جون انتظار سخت است پس بیا دل ما را با خود به مدینه ببر اقا جون زمانه ومردم همه فرق کرده اند زما نه همه چیز را فراموش کرده سر بند های یا زهرا که بر پیشا نی شهیدان بسته می شد فراموش شده است شهیدان ما با عشق ونام زهرا برای ملت و ولایت جنگ می کردند اما امروزه با اینکه سر بند ها فراموش شده اند چا در های دختران هم عقب کشید ه شده است زمان جنگ وقتی به پیشا نی شهیدان نگاه می کردی سر بند های یا زهرا می دید ی ولی حالا وقتی که به پیشا نی دختران نگا ه می کنیم زلف های ارایش شده را می بینیم که بر روی چشمان خود ریخته اند ودر کوچه وبازار پر سه می زنند پسران غیرت را فرامش کرده اند و با فریب حیا را از دختران می گیرند اقا جون چگونه در این سیاهی زندگی کنم وبه خود تسکین ارامش دهم و با خود میگویم این را می نویسم ودرد دلهایم را به اقایم می گویم ولی نمیدانم به کدامین مکان پستش کنم ومن این نامه را در اب زلال زمزم در مدینه رها می کنم تا اینکه به دست شما برسد
[ دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 23:10 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
جاده پر پیچ وخم که از میان باغات نخیل ودرختان خرما می گذرد و بوی مور علف وخرما .... تازه به خانه های در هم ونزدیک به هم می رسید وسط روستا یک میدان درست کرده اند سمت راست مسجدی بس رفیع وبزرگ که در کنار آن کتابخانه وکانون فرهنگی قرار دارد مسجد قدیم روستا محل برگزاری کلاس های تابستانی شده است که در این کلاس ها آموزش روخوانی روانخوانی حفظ وتفسیر کلام الله وجود دارد همچنین کلاس های احکام ورایانه نیز در این روستا برگزار می شود در این روستا هر ساله جشن میلاد امام عصر گرفته می شود البته هر سال خیلی باشکوه تر وبهتر از سالهای قبل ،در این جشن برای افراد وشرکت کنندگان هدایایی در نظر گرفته شده است در روز جشن سرودها واشعار بسیار جالبی خوانده می شود یکی از اهالی شعری محلی در وصف آقا امام عصر(عج)سروده بود که در این جا برایتان می گذارم دلم گفته ای دست زمونه اویتم شعری بگوم شاعرونه
اگوم مهدی کاشکی ایهتی به کران خدا، کاشکی ایهتی
ادونم روسیاهم وی گناهن ولی نهلم به جا،کاشکی ایهتی
مگه موکافرم توای مودوری سروجونم فدات کاشکی ایهتی
هکناهک دلم سوخته برشته تو ای راه وفا کاشکی ایهتی
مونا دیدم توکه ای موادیدی پسینی سوی مو کاشکی ایهتی
بگوم خویشت غم دنیا زیادن بگوم گپ ای کجا کاشکی ایهتی
مو اتی حیرونم ای درد دوری دلم بود دو جا کاشکی ایهتی
اگون فعلا خدا ناهله بیای بهمی یه گپ به جا کاشکی ایهتی
به ابروی همه ی مومنون شاعرون مون همی امشو صباکاشکی ایهتی
سالاری [ یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:43 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
راستی راستی چقدر دنیا عوض شده و پیشرفت کرده ایم دیگر این روز ها با این همه تکنولوژی و پیشرفت و فناوری مشکلی نداریم گفتم تکنولوژی مثل همین آیفون تصویری آری همین آیفون تصویری آخر با وجود این پدیده خیلی راحت شده ایم حالا دیگر با بودن این ، شنگول و منگول دیگر گول آقا گرگه را نمی خورند و تازه اصلا با این همه پیشرفت که مامان بزی خانه اش را ترک نمی کند تا آقا گرگه به سراغ بچه هایش بیاید و فقط با یک تماس تلفنی یا پیامک به سوپر مارکت سر خیابان و دادن شماره اشتراک تمام آنچه که لازم دارد را در اسرع وقت در خانه خودش تحویل می گیرد و تازه از اینها گذشته با این همه پیشرفت مگر انجمن های حامی حقوق زنان مرده اند که مامان بزی برای تامین ما یحتاج خانه بیرون برود چشم بابا بزی کور دندش نرم خودش باید همه احتیاجات را تامین کند و تازه از همه اینها گذشته مگر بچه ها بیکارند که تا صدای در را شنیدند بع بع کنان پشت در بیایند و در را باز کنند الان با اینترنت و چت و گیم کی حال دارد در را باز کند حتی اگر خود مامان بزی هم باشد و تازه از همه اینها گذشته بزغاله هم بزغاله های قدیم الان دیگر همه بزغاله ها خودشان یک پارچه گرگند و صد تا مثل آقا گرگه را تا چشمه می برند و تشنه بر می گردانند تازه باز از همه اینها گذشته این آقا گرگه که آن آقا گرگه قدیم نیست او کلی پیشرفت کرده و عاقل شده و به راحتی می تواند با یک جراحی پلاستیک خودش را به شکل مامان بزی در بیاورد و به سراغ شنگول و منگول برود و آنقدر شبیه مامان بزی می شود که حتی خود مامان بزی هم به خودش شک می کند و تازه از همه اینها گذشته مگر آقا گرگه بیکار است که کل روز را به خاطر دو تا بزغاله هدر بدهد او دیگر الان برای خودش کسی شده است و شرکت دارد و دیگر وقت این کارهای بچه گانه را ندارد و کلی جلسه و همایش و کنفرانس دارد و اگر گرسنه اش هم بشود فست فود طبقه پایین همیشه غذا دارد و تازه از همه اینها گذشته لازم نیست آقا گرگه این همه درد سر بکشد و هر وقت دوست داشت می تواند گوشت بزغاله برزیلی بخرد که هم ارزان تر است و هم بی درد سر تر راستی تا یادم نرفته عرض کنم که فکر نکنید حبه انگور همان خواهر کوچولوی شنگول و منگول را فراموش کردم نه فراموشش نکردم اما چه کنم که با این همه پیشرفت و ترقی خیلی بی کلاسیست که بیشتر از دو بچه داشته باشی و از آنجایی که مامان بزی هم خیلی خانم متشخص و با کلاسیست و کلاس آیروبیک می رود تابع همین اصل است و بعد از به دنیا آمدن منگول جان توبکتومی کرده است تازه اگر حبه انگوری هم در کار بود عمرا اگر میرفت و به مامان بزی خبر میداد که آقا گرگه شنگول و منگول را خورده چون اولا اصلا به او چه ربطی دارد یک کسی خورده و کس دیگری خورده شده این چه ربطی به حبه انگور دارد این را خود مامان بزی بعد از آن اتفاق که برای همسایشان افتاده بود به او یاد داده بود ثانیا او الان مشغول دیدن برنامه عمو پورنگ است و حتی یک لحظه هم نمی تواند چشم از این برنامه بردارد چون فردا شب جشن تولد دختر خاله خرسه است و قرار است او هم در آنجا حالی به مجلس بدهد و الان دارد از حرکات موزون عمو پورنگ جان الگو برداری می کند ثالثا او تازه باید بنشیند و حساب کند که با مردن شنگول و منگول سهم ارث او چقدر می شود و آیا می شود با این اضافه سهم یک خانه ویلایی کنار رودخانه بخرد تازه چه بهتر که مردند می شود با پول دیه آنها قسط های عقب مانده خانه و ماشین را داد و با باقیمانده اش هم می شود رفت کویت پیش عمه ببعی نه راستی آنجا که آشوب شده می رویم دبی نه آنجا هم اوضاع خوب نیست می رویم بحرین یا .... بالاخره یک خراب شده ای پیدا می کنیم که دریا و ساحل داشته باشد و میرویم و یکی و دو ماه لب ساحل با شلوارک می گردیم این عقده های چندین ساله را خالی می کنیم ... امان از این آدمها داخل جنگل خودمان از دستشان آرامش نداشتیم کشور های عربی را هم نا آرام کردند ای کاش آقا گرگه آنها را هم بخورد راستی یادم رفت باید یک فکری هم به حال یارانه های شنگول و منگول بکنم اگر احمدی نژاد بفهمد که آنها مرده اند حتما یارانه آنها را قطع می کند دیگر فکر نمی کند... اصلا ولش کنید این حبه انگور فلان فلان شده را دیگر دارد یک جریان حیات وحشی را تبدیل به غائله سیاسی می کند . تازه اگر حبه انگور خیلی شرافت به خرج بدهد و مامان بزی را خبردار کند مامان بزی که حق ندارد سر خود عمل کند و حساب آقا گرگه را برسد درست است جنگل است اما نه دیگه آنقدر که هر کسی از راه رسید بخواهد از حق خودش دفاع کند پاسگاهی هست دادگاهی هست دادسرایی هست همینطوری کشکی کشکی که نیست باید اول برود شکایت کند و شکوائیه بنویسد بعد نوبت دادگاه شود و بعد از چند ماه رفت و آمد و دادگاه تجدید نظر و حکم قاضی اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم تازه اگر شانس بیاورد و محکوم نشود به اینکه چرا مواظب بچه هایش نبوده میتواند حکم محکومیت آقا گرگه را بگیرد اما آن موقع که دیگر شنگول و منگول داخل شکم آقا گرگه نیستند تا مامان بزی با حضور نماینده ویژه دادگستری شکم آقا گرگه را پاره کند و آنها را بیرون بیاورد بلکه گلاب به رویتان شنگول و منگول تبدیل به ماده مفید دیگری در چرخه حیات شده اند تازه از اینها گذشته اگر مامان بزی قاضی آشنا هم داشته باشد و حکم دادگاه را تا قبل از گلاب به رویتان شدن شنگول و منگول هم بگیرد عمرا اگر قاضی جرأت کند از دست انجمن های حامی حیات وحش و محیط زیست حکم به پاره کردن شکم آقا گرگه بدهد مگر یادتان رفته همین پارسال بود که وقتی دکتر گور خر مدرک دکترایش را گرفت و هوس کرد تیپ روشنفکری بزند و به جای سبیل نیجه ای ، ریش پرفسری بگذارد همین آقایان حامی حقوق حیوانات چه وا اسلامایی سر دادند حالا چه برسد به اینکه یکی بخواهد شکم یک حیوان قریب به انقراظی مثل آقا گرگه را پاره کند تازه اگر آنها هم خواب باشند و نفهمند که قاضی چه حکمی داده مگر دیوان عالی میگذارد یک حکمی به این دلخراشی در مورد یک حیوان اجرا شود جواب مجامع جهانی را چه باید داد و با چه رویی به منشور حقوق بشر و منشور کوروش جان نگاه کنیم . نهایت حکمی که میشود در مورد این گرگ بد صادر کرد این است که چند سال به زندان برود و روی کار بدی که انجام داده فکر کند یا باید برای اینکه دیگه از این کارها نکند و درس عبرتی بشود برای سایر گرگ ها او را با یکی از ماهواره برهای ایرانی به فضا بفرستند تا دیگر چشم مامان بزی به او نیفتد گفتم مامان بزی راستی چقدر خوب می شد اگر آقا گرگه شنگول و منگول را می خورد آخر میدانید مامان بزی در حال همکاری با یک گروه کری است و آنجا با یک قوچ خوشکل و ترگل مرگل آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد حالا اگر شنگول و منگولی نباشند چه ازدواج رمانتیکی می شود راستی سوء تفاهم نشود درست است که در آن گروه زن و مرد با هم می خوانند و کمکی هم با هم محرمند اما به جان شما فقط شعر های ملی و مذهبی می خوانند نه چیز دیگری حالا بی خیال اما راستی راستی چقدر پیشرفت کرده ایم ... (برگرفته از وبلاگ تکبیر)نویسنده شیخ حسن بابا نژاد [ دوشنبه سوم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:59 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |