|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
سلام دوستان یادمه دو سه سال پیش تو شهر کوچک ما یک دفعه سرو کله ماشینهای تریلر بزرگ پیدا شد آن هم نه یک دوتا روزانه بیش از چند صدتا که هر کدام لوله های بزرگ و عجیب و غریبی را با خود حمل می کردند و از آنجا که شهر ما هنوز جاده کمربندی نداره این ماشینهای سنگین که لوله های سنگینی هم با خود داشتند به راحتی از وسط شلوغی شهر رد می شدند حالا بگذریم از مشکلات ترافیکی که ما قبلا فقط شنیده بودیم و حالا این ماشینها نشانمان دادند و بگذریم از تصادفاتی که این ماشینا عاملش شدند ، چیزی که می خوام بگم این است که برای مردم شهر ما سوال بود که این لوله ها برای چه کاری ساخته شده اند و قراره چه چیزی را با خود به شهر ما به ارمغان بیارن ، یکی می گفت به نظرم قراره آب آشامیدنی سالم و بهداشتی از فلان کوه بیارن ب! ، اون یکی می گفت نه شاید می خوان آب از دریا بیارن کشاورزی کنیم تا خشکسالی تموم شه و اون یکی می گفت ... بگذریم .خلاصه بعد از چند وقت فهمیدیم ای آقا........ کجای کاری این لوله ها قراره گاز مملکت مارا به فلان کشور همسایه صادر کنن چقدر خوشحال شدیم گفتیم حتما وقتی که گاز داره از تو شهر ما رد میشه یه لوله کوچکی هم کنار این لوله های غول پیکر برا شهر ما می گذارن و دیگه مردم شهر ما مجبور نیستند اینجوری سیلندر گاز را با این مکافات و مشکلات به جایگاه ببرن و تعویض کنند خلاصه دوستان قصه ما به سر رسید نه کلاغه به خونه اش رسید نه گاز به شهر ما !!!!!
حال عدالت در قضاوت با شما؟ [ چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ ] [ 12:38 ] [ یوسف مجیدی ]
[ ]
نام:آواره پاکستانی نام خانوادگی:پاکستانی آواره شغل:خالی کردن جیب آدمهای دل رحم محل کار:پمپ بنزین،بانک ها،سرعت گیرها،معابر عمومی ،خصوصی وسایر فامیل های وابسته میزان درآمد روزانه:بستگی به لطف شما دارد با کدامین پاسپورت ومجوز ازمرز های سرزمین ما عبور کرده اند وکدام بیماری ناشناخته را با خود به ارمغان آورده اند دوستی می گفت نمی دانم چرا این آوارگان پاکستانی در شهر ما می گردند وگدایی می کنند همگی معلولند چند وقت گذشت تا این که فهمیدیم که این ها گروهی هستند ویک نفر به عنوان سر پرست عمدا افراد معلول را جمع آوری کرده وبرای او کار می کنند ای کاش نظارتی بر این مهمانان ناخوانده سرزمین ما می شد خدایش این روزها رودبار ما شبیه افغانستان وپاکستان و.....شده
[ دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 14:37 ] [ یوسف مجیدی ]
[ ]
سلام بر همه
منم آمدم به عرصه وبلاگ نویسی! اسمم یوسفه یکی از افسران جنگ نرم! آمدم تا با شما ها ودوش به دوش جهادگر رودباری برای شناساندن رودبار عزیز به جهان حرکت کنم ! گفتیم قفس ولی نه!توجیه بس است بال وپرما اسیر دست هوس است ما جرات پرواز نداریم ولی.... داریم بهانه ای که اسمش قفس است!
[ یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ ] [ 11:50 ] [ یوسف مجیدی ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |