|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
معلمش با تمام توان می گفت به داد شاگردم برسید
آخه داره به کلی کور می شه ! یه چشمشو از دست داده اگه عفونت این چشم خالی نشه اون یکی چشمشم کور می شه! پزشکش هشدار داده اگه این جور پیش بره عفونت به مغزشم می رسه! آقایان انصافا هر چه قدر می تونید مرا یاری کنید ! این شاگردم بابا نداره مادرشم تصادف کرده وحال وروزش از پسر ۷ساله اش بهتر نیست! با مامان بزرگش زندگی می کنه ! تو رو خدا یاری کنید هرچه قد توان دارید،هر جور که میدونید! این حرف های معلم یک مدرسه بود که شرح حال شاگردش اون بالاست نمی دونم چندتا وچند کودک دیگه در رودبار جنوب دارن کور می شه!
[ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 20:43 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |