اهل"رودبارجنوبم"
به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
قالب وبلاگ
بله تا اینجا رسیدیم که تهران (روستای من)،سرزمین گندم زارهای طلائیه! آره ، طلایی !گندم زارهایی که از شرم پینه های دست مادران وپدران  زحمت کش،چین وچروک صورت پیرمردها ،سر تعظیم فرود آورده و رنگشان طلایی شده ،رنگی که با همه گندم های جهان آنها رو متفاوت کرده!

دکتر جان خیلی سخته ،خیلی سخته که حاصل زحمتتو نصف قیمت دلالها، دولت ازت بخره ،خیلی سخته که برای خرید تغییر یافته حاصل زحماتت دوبرابر معمول پول بدی،آردو میگم!

آخه دکتر قوت غالب تهرانی ها نونه ،همون گندمشون رو آرد می کنند دوسه برابر بهشون می فروشند ! پیرمردی می گفت 8عائله دارم وهفته ای یک کیسه ارد مصرفمه ! یارانه خوبه ،برای فقرا عالیه ،اما به نظرم اینجا جاشه که ویژه دیده بشه!مگه نه؟

دکتر سوختم وقتی اینو گفت : جوان به برو خدا رو شکر کن که رهبر داریم وانقلابی اسلامی،به خدا من راضیم،راضی!

از رضایت اون من شرمنده شدم وراه خودمو گرفتم و...

آخ دکتر گفتنی ها زیاده .....گوش شنوا کو؟

بزار بازم از تهران برات بگم از زیباییهاش،جاهای گردشگری،توریست هاش و.....

مترو تهران خاکیه وتقریبا بعضی اوقات صعب العبور ،آره، خاکیه وصعب العبور !رئیسی هم نداره ،یقه هیچ کسو نمیشه گرفت !

طول مترو تهران ماتقریبا بیش از 32کیلومتره  واگر مسافر مترو ماباشی وبخوای آخرین مسیر پیاده بشی تو را در باتلاق جازموریان پیاده می کنه،حتما یادت باشه آب همرات باشه!انگار اونجا فاصله آسمان وزمین یه ذره است راحت میشه با ارباب تمام کائنات صحبت کنی!

مترو تهران اگه زمستانها بارانی ببارد درست باتلاقی شبیه جازموریان می شود وکاملا صعب العبور،خدانیاره کسی تو اون روزها مریض بشه !اگه بتونه خودشو از شر باتلاق نجات بده حتما تو رودبار خواهدمرد،آخه تو رودبار هم از بیمارستان خبری نیست.

عبور کوچکترین چرنده ویا پرنده از مترو تهران که از میان منازل مسکونی می گذرد در فصول خشک سال چنان توفان شنی برپا می کند که فریاد هل من مبارزش گوش ریه ها رو پاره می کنه!

هی دکتر! دقت کردی هر کار می کنم نا خودآگاه می رم سراغ مشکلات !آخه چند سال اینا رو تو دلم جمع کردم دیگه پر شده وهی سر ریز می کنه!

دمت گرم که با آمدنت وشعار عدالتت  دلها رو شاد وپینه ها رو خشک وچین صورت ها رو کم کردی !اما دیری نپایید که دشمنانی به ظاهر دوست شروع کردند به هیاهو که صدایت به ما نرسد! نمی دونم به استان های جنوب کرمان رسیده یانه؟ما  که تو تهران نشنیدیم !

همونایی که

"انار از بم خورند انگور زجوپار        کباب از بره شیر مست رودبار"

......بخورند نوش جونشون!

آخه اصلا تو تهران کسی سوء تغذیه نداره!آخه تو تهران کسی  .....

دکتر روحانی خواهشا حواست  به این سر وصدا ها باشه! حداقلش اینه که گوش خیلی ها رو کر می کنه!

.....ادامه ندارد.....

 

[ دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:46 ] [ جهادگر رودباری ] [ ]
سلام بر تو در روزی که خداحافظی کردی !

هشت سال بود که می خواستم باهات صحبت کنم اما نشد ....تو فرصت می دادی، اما من نتوانستم شاید ترس از مسئولین آنچنان مرا ضعیف کرده بود که نتوانستم حرفمو بزنم!

نخند!!نخند دکتر ! بدون که دنیای من با دنیای تو زمین تا آسمونه!

تو دنیای تو ترس معنا نداره اما من حتی از مدیر مدرسه  روستا ویا حتی از شورای روستامون می ترسم، آخه بابام از کوچکی بهم گفته پسر سری که درد نداره سربند نمی بندند ،فکر اینده ات باش ! اینا بیچاره ات می کنن! دکتر راستش با این که اومدی با ما زندگی کردی ودر قلب همه ما روستایی ها لونه کردی اما باز ترس از مسئولین نمی زاشت باهات حرف بزنم !

آخ دکتر خیلی مردی.....آخه کدوم رئیس جمهور عرضه اومدن به یک شهرستان که بیش تر شبیه روستا بود را داشت!

خیلی مردی هرچند نامردهایی نگذاشتند بوی عدالت محوری ات به مشام ما برسه!همیشه امار غلط دادند و....

دکتر من کاری به انحراف واون رحیم مشایی ندارم اخه اون....ولش کن ...فقط خودم وخودت،عدالت محوری ات ..

دکترجان حرفهایی داشتم که نتونستم بهت بگم آخه نشد...الان می گم آخه دیگه می گن دکتر رفته،بابام می گه دیگه....بی خیال!

گله نداری بیش نبودم که رایحه عدالتت وزیدن گرفت،آره درست شنیدی !گفتم گله ندار درست شنیدی برا دیگرا کار می کردم از خودم گله ای نداشتم!هشت سال اومد ومثل برق رفت ،مثل برقی که هنوز بعد از 8سال بزرگواری تو هر روز قطع می شود !

هی دکتر .....دمت گرم داداش ،خیلی مردی! پدر پیر و پسر تازه دوماد شده رو، هر دو،هم زمان ، از کپرنشینی کوچاندی واتاق نشین کردی! طرح کپر زدایتو می گم عالی بود،مثل خودت! ببین همین جوری که خونه ما رو درست کردی انشالله خداوند خونه آخرتتو حسابی درست کنه!خشتی از عشق وخشتی از طلا!

امروز دلو  زدم باتلاق جاز موریان وگفتم بادا باد ،هرچه می خواه بشه بشه! حرفامو می زنم ،به دکتر محمود می گم انشالله دکتر روحانی می شنوه!

از بزرگواری هات زیاد می گن مردم روستای من،از ایجاد امنیت وبرق دار کردن روستاها گرفته تا مجتمع بزرگ اب رسانی عباس آباد! بماند دکتر دوستان مسئول تو شهر ما همیشه کم لطفی هایی در حق ما کردند اما دست تو درست!

ولش کن دکتر دنیا خیلی تهش دوره هر چه بذارم این تنگ دلم فریاد می کشه،خیلی دوست داره بگه چه جوانهایی را قربانی امنیت کردیم وچه بلاهایی هنوز دامن گیرمان است!

بهتره یه داستانک...نه یه متن ادبی...نه بابا ادبیاتش کجا بود...یه نامه! نمی دونم بهتره بگم حرف دلی را خطاب به جنابعالی و رئیس جمهور محبوب آقای روحانی کنم!

این مطلب در باره روستای منه که یه کم اسمشو تغییر دادم اندازه شو خودت حساب کن شرمنده ،زحمت شما!

در تهرانم واینجا درست وسط تهرانه ،روستایی  پر از هیاهوی سکوت اونم سکوتی از جنس بی زبانی همان بی زبانی که امام می گفت "اینا نه زبان تشکر دارند ونه زبان شکایت"،با مردمانی سربلند چون برج میلاد ،محکم چون کوه دماوند.

در روستای تهران  نوجوانها،جوانها،میانسالان وگاهی هم پیران  به بنادر وجزایری چون بندرعباس ،کیش وقشم وجاسک می روند البته نه برای  سوار شدن قایق های تفریحی بلکه برای حمالی وبار کشی برای لنج ها وکشتی های باربری،اخه حاجی نون در آوردن در تهران سخته اونم از جنس حالش،راستش چند نفری هم زدند به سیم آخر دوئل مرگ بازی می کنند(شغل هایی چون قاچاق افغانی،سوخت و...)نمی دانی چند جوان ونوجوان با ماشینشون کباب شدند!خدا به سر هیچ کافری نیاره داغ جوان ،خیلی سخته...

تعدادی هم زمستونا می رن نیمه کاری !حتما می پرسی تحصیل کرده ودانش آمو هم داریم؟بله حاجی اینم داستانی داره بهت می گم

راستی می دونستی تو تهران زنها آب روی سر می برند ودخترا هم در دانشکده ترک تحصیل دانشگاه تهران تلمذ می کنند!تمام اون هایی که می رن کارگری به همراه جمیع اونایی که آب روی سر می برند کسایی هستند که در گذشته بورسیه دانشکده ترک تحصیل گرفته بودند!

راستی دانشگاه جدیدتو اگه زدی هوای بچه های  تهران رو داشته باش!

حاجی داستان تهران ما عجیب داستانیه،می دونستی تنها مکتب خونه تهران تنها یک مدرسه ابتدایی ویک راهنمایی ویک دانشکده ترک تحصیله !دم تو گرم که مدرسه راهنمایی از برکات دولت عدالت محورت بود،هر چند جنس ملات مدرسه راهنمایی از کپره!

وفاصله دبیرستان تا تهران 23کیلومتره!به نظرت دخترا می تونند پیاده بروند؟

تهران دارای جمعیتی بالغ بر800خانوار است 800فراموش شده از امت رسول مهربانی ها،ای دکتر.... جا داره یادی از ارباب غریب وتنها کنیم که شب های قدر تو تهران چندین مرتبه دعای فرجش رو خوندیم!

شرمم میاد بگم تو تهران هنوز خانواده ای پیدا می شه که شناسنامه نداره وهنوز کودکانی وجود داره که خوردن یه وعده  غذای گرم ودرست حسابی آرزوشونه ،وصد البته یه پوشاک خوب!

راستی می دونستی تهران  سرزمین گندم زارهای طلائیه!

....ادامه دارد....

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: رودبارجنوب, دکتر محمود احمی نژاد, جنوب کرمان, محرومیت
[ یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:26 ] [ جهادگر رودباری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به همه اونایی که بی منت به وبلاگ ما سر می زنند ومطلبی تحت عنوان نظر برای ما می گذارند
اینجا برای تخریب هیچ شخصیتی راه اندازی نشده ، اما می خواهیم بگویم ما هم هستیم!
اینجا حاصل رنج هایی است که می بینیم!
اینجا دنیای رنج ماست درپی شادی در دنیای ما نباش!
اینجا سر زمین قصه های رودباره ، همان قصه های شهید آوینی که هنوز کاملا قصه نشده اند وبوی حقیقت می دهند!
اینجا را ببین و سعی کن باور نکنی! چون سخت است!
خانه مجازی ما بوی سیاست ندارد!
در اینجا دنبال دوست نگرد!
مهمون ما شدی ازمهمون نوازی خبری نیست!(هر چند مهمان نوازیم)
این خانه خانه جهل است پس تو ای عالم خرده مگیر!
جاهلیم و وقت عالم شدن نیست پس اصرار مکن!
خانه ما نگهبانی ندارد پس رفت وآمد ازاد ومباح است!
خانه ما گلی است پس به عنوان تکیه گاه استفاده نکن و صد البته پناه گاه!
خانه ما قبر ماست پس  ازخراب شدنش ملالی نیست!
سرگردانی وحیرانی کار ماست!پس غصه اتلاف وقت ما را نخورید!
خلاصه بگویم
«خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید»
www.roodbari.ir
برچسب‌ها وب
امکانات وب
?