|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
امان از درد بي دردي!
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 7:43 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
چه زيبا آمدي وآزادي بخشيدي! پدرم مي گفت اون روزها مردم به جز خان روستا مقام بالاتري را نمي شناختند ! اون همه چيزمردم بود،همه به اون مي گفتند صاحب!! خان را صاحب خود مي دانستند ..بي اذن اون كاري نمي كردند...شغل اغلب مردم كشاورزي در زمين خان بود كودكان هم چوپان گله خان! جوانان بايد اسب هاي خان را سير علف مي كردند .... و...... ناگهان رفتار خان عوض شد ترس عجيبي بر دلش نشست !گويا خبري شده !! بله واقعا خبري شده بود . مردي از نسل پاكي ها آمد ورجسيات را بيرون ريخت ! وحال كودكان عباس آبادي ورودباري به يمن ومباركي سالروز جاالحق جشن ها مي گيرند خنده ها مي كنند وبرايشان مهم نيست هنوز مدرسه ندارند ومهم نيست كه .... به انچه رسيده اند را جشن مي گيرند،جشن مي گيرند نه براي اين كه گزارش مصور به بالا دستي ارسال كنند واعتبار جذب بكنند بلكه جشن مي گيرند كه سي سه سال پيش معتبر شده اند وروح انسانيت در جسم پدرانشان دوباره دميده شد جشن مي گيرند نه براي اين كه فقط شاد شوند بلكه جشن مي گيرند تا برايشان تكرار شود كه به چه نعمتي رسيده اند ،جشن مي گيرند تا به همه بگويند آي مردم به خدا ما خوشحاليم كه امام آمد وما هنوز وبراي هميشه اين راه را ادامه مي دهيم جشن مي گيرن تا بگويند در كپر درس خوندن باعث نمي شه ما از اين انقلاب خسته بشويم زيرا ما قبل از انقلاب اين كپر را در مركز شهرمان نيز نداشتيم اين روزها در اكثر مدارس رودبار جشن گرفته مي شود چه در اون مدرسه كپري عباس آباد وچه در مدرسه 12كلاسه خود رودبار... اما در مدرسه كپري عباس آباد،مسابقه سيب خوريش هيجاني فوق العاده دارد كه در مدارس بزرگ رودبار،دعوت كردن گروه موسيقي وشعبده بازي كردي شيرازي وجود ندارد،حتي اگر استاندار در آن مراسم باشد وحتي اگر در بزرگترين سالن آمفي تئاتر رودبارباشد لذتي كه دانش آموزان از سخنراني معلم جوانشان مي برند كه با احساس از امام مي گويد.... و.... وچه زيباست فقير بودن ...
[ جمعه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 11:43 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
دو سه روزي هوا به شدت گرد وخاك بود، مي گم گرد وخاك، بايد ببيني تا درك كني يعني چه !!!!برد ديد چشمها 3مترشايد يه ذره بيشتر! وسرما به شدت سوزناك!!!گونه بچه كوچولوها خشك وترك دار مي شه ،بچه هاي دوسه ساله .... فاطمه كه سرما خورده بود، كمي دير باباش اراده كرد اونو ببره دكتر آخه فكر مي كرد خوب مي شه ،اما سينه فاطمه چرك كرد ديگه بايد حتما مي بردش دكتر اونم صبح شنبه!!!! فاطمه ومامان وباباش دوسه ساعتي سر جاده منتظر ماشين بودند بابا كه نا اميد از اومدن ماشين بود گوشه اي راحت روي زمين نشست وغرق در افكار خودش شد ومادر هم در كنار او ....فاطمه هم با تمام وجود جاده را نگاه مي كرد ازميان گردوخاك ها ماشين پيدا شد مامان.. بابا.. بياييد ماشين ...... بابا بيا خيلي ماشين ....يك....دو....سه.....7....6....4... مامان چقدر ماشين چرا هيچ كدوم نگه نمي دارند ما رو ببرند بابا اين ماشينا كين .... مامان اون وسطيه رو ببين چقدر بزرگه .....مامان چرا شيشه هاشون سياهه... كارناوال استاندار با سرعت هر چه تمام تر از جلوي چشمان فاطمه عبور مي كرد امروز روئساي تمام ادارات ...سرداران تمام طوايف......خبرنگارو......جلو وعقب ماشين فرماندار بودند فقط مي خواستند چند پروژه را افتتاح كنند (كلنگ دوتا مدرسه را بزنند،جاده اي كه چهار ماه قبل افتتاح شده بود افتتاح كردند بماند كه اين جاده 30كيلومتري فقط يك كيلومترش اسفالت بود پروژه آبرساني روستاي حيدر آباد رااين بار دوم است كه خود استاندار افتتاح مي كنه .....پناه برخدا... اما پس از اين كارهايي كه حتي يك بچه مي تونست انجام بده كارناوال به سرعت به سمت مدرسه امام رودبار رفتند اونجا تدارك غذايي شاهانه براي استاندار داده بودند كه شامل مواردي چون كباب بره رودبار،جوجه كباب،........ووووووخيلي چيزهاي ديگه ...همه مي خوردند غافل از اين كه دانش آموزاي مدرسه آن ظهرعدس پلو خوردند وهنگام خوردن دوستان از لاي در وپنجره با حسرت نگاه مي كردند!!! غافل از اين كه آن ظهر توي روستاي عباس آباد كودكي محتاج يك آمپول بود .....مادري محتاج يك دبه آب تا .....و......... با زهم مي گويم علي غريب است غريب!!! بابا مسلمون به جاي اين اتلاف وقت ها يه كم بريد بين مردم.....راستي خبر داري عباس آباد چند نفر تو كپر درس مي خونن!!! راستي خبر داري كميته امداد سه چهار ساله خونه هاي مددجويانشو نصفه نيمه رها كرده .... [ دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 18:30 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
به اهالی روستا بنابه رسم ادب سر زدم و احوالاتشون رو می پرسیدم! اكثر مردم اين روزها توي زمين هاي كشاورزي اند به همين خاطرتو مزارع رفتم ..... سوالی می پرسیدند جوابی می شنیدند سوالی می پرسیدم جوابی می شنیدم سوالات اين بار آنها، بيشتر حول محور سياست بود. خلاصه بیچاره ها امسال حسابی اوضاعشون خراب بود می گفتن کود شیمیایی اصلا بهمون نمی رسه از مسولان می پرسیم می گویند ایران تحریمه قراره جنگ بشه کود گیر نمی یاد خلاصه...این که تحریم ایران به کود رودبار ودر کشاورزی رودبار هم مشهود شده جای بسی تعجب داره!!!!!! عجيب تر ازآن مردم با خودشون مي گن حالا كه وضع كشور اينه ما هم نبايد توقع كود شيميايي داشته باشيم بايد بي خيال كودبشيم حالا اينكه بازار آزاد رودبار اين همه كود را با قيمت بالا داره عرضه مي كنه معلوم نيست از كجا اومده !!!به گمونم به صورت قاچاق از خارج كشور آورده اند !!!!!!!! حالا اين كه مارك كمپاني هاي ايران روي آنها است بماند .......حتما تقلب مي كنند !!! آقا الكي فكرتون به جاهاي بد نره من اين مسئولين(جهادیون کشاورزی قدیم ومدیریتی های جدید) راخوب مي شناسم اينها كود را به دلال ها نمي فروشند .....آخه دور از مرديه....اگر هم كسي فروخته همين كشاورزا هستن!!!! البته مشهدي ايكس با ناراحتي تمام مي گفت خدايا قسم قرانت را بخورم يا قيد گندم هايم را بزم ماجرا را كه جويا شدم متوجه شدم اين صندلي سبز بهارستان باعث شده عده اي كود را منحصر به بابا هاشون بدونند ومثل اون .....قبلي كه آرد سهميه مردم را به خود مردم با منت مي دادند ودرمقابل قسم قران مي دادند بهشون راي بدهند اينهاهم كود را به مردم بيچاره مي دهند ودرمقابل قسم قران مي دهند به فلاني راي بدهند البته ......... بابا بي خيال باز ما جو گير شديم اگه بخواهم از اين حرفها بزنم جوش مي آورم از همين كه هستمم مي افتم..... برچسبها: كشاورزي رودبار جنوب, تحريم ايران [ یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 7:43 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
بعد از ظهر روز شهادت امام حسن(ع) و من بیکار!!!!!!!!!!
به سید (طلبه مبلغ که برای تبلیغ دهه آخر صفر به روستا آمده بود) گفتم بریم در روستا چرخی بزنیم؟اونم ازخدا خواسته گفت بریم سید کجا بریم؟......آقا بریم این زیارتگاها را ببینیم که تو روستای شما و روستاهای هم جوار هست !!! منم از آنجا که صبح همان روز با یکی از دوستان در باب همین مکان های ....... صحبت کرده بودیم دوربین را برداشتیم و راه افتادیم...... در راه با سید در باب این که چطور این زیارتگاها درست شده است صحبتهایی بین ما رد وبدل شد که .... آقا سرتون رو درد نیارم خلاصه رسیدیم به زیارتگاه .... این زیارتگاها آدابی دارند که بد نیست جهت اطلاع شما پاره ای از آن رو بیان کنم ابتدا که به زیارتگاه می رسی اون قدیما(دوران جاهلیت) که وسیله ما الاغ بود سه دور،دور آن می گشتیم حالا که ماشین اومده رفقای معتقد بنابه درجه اعتقاد خود تاهفت مرتبه این زیارتگاه را طواف می کنند(خدا خواسته اکثرا سواد ندارند وگرنه نماز طواف وطواف نسا و....را نیز انجام می دادند) سپس به در زیارت ایستاده واذکاری این چنین می گویند: السلام علیک یا آقای فریاد رس به داد دلم برس...... این هم بنابه درجه اعتقاد وسن وتجربه کوتاه وبلند می شود سپس یک باردیگر پیاده زیارتگاه را طواف کرده وهمزمان دیوار این مکان را بوسه باران می کنند سپس داخل شده وشروع به بوسیدن اقلام واشیاء (سنگ های سوراخ وگرد،...)داخل آن را می نمایند وآنان که اندک ثوابی دارند چندرکعتی نماز به جا می آورند در این مرحله فرد زائر تکه پارچه سبزو مقداری خاک را در قبال مقداری وجه بی زبان به عنوان تبرک برمی دارد در بیرون ساختمان و در بعضی موارد در داخل ساختمان جایی وجود دارد که پنبه را آغشته به روغن حیوانی کرده و می سوزانند(اکنون از آن جهت که روغن حیوانی گران قیمت گردیده وهمچنین شمع اختراع شده است شمع بیچاره را می سوزانند) ادامه بدیم به اختلاس خُدام کاری نداشته باشیم ....آره از آنجا که مکان سوزاندن روغن بیچاره سیاه شده است خادم می آید وپس از سیاه کردن انگشتانش به وسیله آن سیاهی ها بر پیشانی زائران خال هندو می نگارد (ای نامردا) این چنین اعمال مخصوصه زیارتگاها به اتمام می رسد اما گروهی نیز نذوراتی دارند که می آورندوبا هکاری خادم مهربان وگرسنه گوسفند بی چاره را سربریده ونصف آن نوش جان خادم ونصف آن راهی شکم زائرین می شود (ضمنا کله پاچه را هم خادم می برد) گروهی از مردم هم نذورات خود را با سرعت هر چه تمام تر ادا می کنند مانند ساخت بقعه و....... شاید برای شما سوال پیش اومده این بدعت است ....این خرافه پرستی است اما من می گویم نیست چون اگر بود سازمان انقلابی اوقاف آنها رو تایید نمی کرد نمونه بارزش بقعه پنج نفس مقدس که در پست های قبلی از آن یاد شد به هر حال من خودم در زمان بچگی هام تنها مکان های مقدسی را که می شناختم همین زیارتگاهها بود الانم خیلی از پیرمردها وپیرزن ها هستند که آرزوی یک بار رفتن به حرم امام رضا (ع)دارندو........ الانم خیلی ها دوست دارند در مسجد بروند وبا خداوند راز ونیاز کنند اما کجاست مسجد ؟؟ مسجد روستای ما که گل سر سبده هنوز سقف نداره......
[ سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 19:13 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |