|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
باسمه تعالی نه این آغاز و نه پایان داستان ماست! یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود:خدا تصمیم کرفت برای جانشینی خودش موجودی رو خلق کنه که از فرشته ها که هزاران سال بود خدا رو عبادت می کردند برتر و افضل تر باشه ،فرشته ها اعتراض کردند و گفتند خداوندا می خوای نسلی رو خلق کنی که فساد رو ترویج بده و خونریزی به پا کنه و اونا حق همدیگه رو بخورن؟ خداوند هم فرمود که ای ملائک، ما چیزی میدانیم که شما نمی دانید پس سجده کنید و فرشتگان سجده کردند بر آدم ابو البشر،پس از آن گناهان آدم از خوردن میوه ممنوعه آغاز شد و آدم از بهشت به زمین تبعید شد و پس از آن... تا سرنوشت به ما رسیده و قوم و قبیله و شهر و کشور و زمین ما ولی انسانها از سرنوشت پدرشان عبرت نگرفتند و هنوز که هنوزه به کاراشون ادامه می دن،چه با قتل و خونریزی و چه با حق همدیگه رو پایمال کردن و ضعیف کشی و حق مظلوم رو لگد کوب کردن،به من ربطی نداره که چرا بعضی ها پولشون از پارو بالا می ره و بعضی ها شام شب ندارن،به من ربطی نداره که چرا بعضی ها برج می سازن و بعضی ها صدقه سری،توی خونه های مسکن مهر زندگی می کنن اصلا"به ما چه بعضی میلیاردها میلیارد و هزاران میلیارد وام میگیرن و بعضی ها برای هر 3میلیون یه ضامن باید داشته باشن (راستی برای هزار میلیارد چند تا ضامن می خوان؟خدا وکیلی تو کدوم مدرسه به ما یاد دادن هزار میلیارد چطوری نوشته می شه؟اصلا"همچین عددی چقد میشه؟)بی خیال.........این بحثا دگه قدیمی شده همونطور که انسانیت قدیمی و دمده شده همونطور که آرمانهای انقلابی و اسلامی مون قدیمی شده همونطور که هیچکی حتی برای مرگ همسایه اش تره هم خورد نمی کنه . وای...وای...وای... به قول حافظ که میگه: گر مسلمانی ازین است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردایی یه کم که بیشتر فک میکنم می بینم چه خوش خیالم که انتظار دارم همه چیز تغییر کنه.وقتی که شعار انسان شده: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم واقعا"ما داریم چکار میکنیم؟بازی؟جنگ؟مسابقه؟زندگی؟یا اصلا"کلا" اندر خم یک کوچه ایم ؟ به نظر بنده ما در بازی هستیم که بازیگردانان آن و فیلمنامه نویسان آن،سرنوشت ما را هر طور که دلشان بخواهد و به صلاحشان باشد رقم می زنند فقط با ..قلم..و فقط با پست و مقام خودشان ما همه، مهره های این بازی هستیم،بازی گردانان با هم مسابقه میدهند بر سر زندگی مهره ها و می جنگند برسرتصاحب حق آنها در این وسط مهره ها میشکنند له می شوند از بازی خارج میشوند اما بازی گردانان سرجایشان باقی می مانند و به سرنوشت بازیچه ها می خندند . جاتون خالی،در شهر ما رودبار جنوب هم همچین بازی پر هیجان و اضطرابی داره انجام می شه چند تا بازیکن و هزاران مهره. اما سرنوشت این هزاران مهره به دست همون چند تا بازیکنه.بازی ما کاملا"مثل صفحه شطرنجه،هم شاه داره هم سرباز ،درسته ضریب نفوذ شاه بیشتره و زور وزیر زیادتره ،ولی بازم امکان کیش و مات وجود داره اما امان از سربازای بی دفاع و مظلوم که همه جا سپر بلای بازیکن و شاهشون هستند ولی همیشه آماج تیر های بدبختی و فلاکت و فقر هستند همیشه تو سری خور اونائی که امید به اونا بستن هستند هرچند باید به اون بازیکنایی که هیچکدومشون به جز برد خودشون دیگه هیچی براشون مهم نیست گفت که این سربازا اگه به پایان خط برسن،میشن وزیرایی که می تونن تمام صفحه بازی رو تحت سیطره خودشون در بیارن پس ای بازیکنایی که بازی خودتونو خوب بلدین یادتون باشه دنیا محدود به همین یک صفحه بازی نیست که مهره هارو بازی بدین. برگردیم به اول داستان واقعا"علی رغم اینکه میدونیم خداوند پاک و منزه و عاری از هر خبط و خطائی است چرا انسان رو آفریده؟
[ سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ ] [ 14:8 ] [ مجاهد رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |