|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
نمی دونم یا قانون خوش برخورده یا ما بدبین! روز اولی که این پارچه نوشته وامثال این رو تو معابر شهرستان دیدیم از خوشحالی نزدیک بود به هم دیگه شیرینی بدیم ،باور کن!! آخه داداش منو بعد از اجرا شدن این قانون راحت به کار می گرفتن ،می تونست راحت بره کارگری !! آخه تا زمانی که این اتباع بیگانه در شهر بودند مردم هم با تبلیغات فراوان که این ها بهتر از ایرانی ها کار می کنند حتی همین بچه حزب اللهی ها،برای تو مساجد ونهادهای مقدس از کارگر های افغانی استفاده می کردند داداش بی چاره منم باید فکر .... به هر حال کار به جایی رسیده بود که بچه های افغانی توی داروخانه وغیره وذالک به راحتی سرکار بودند وجوانان ما با قدرت هر چه تمام تر ناس می مکیدند، بازدن این پارچه نویسی هابه در ودیوار گروهی خوشحال وخیلی ها هم ناراحت بودند،اربابها ناراحت که کارگراشونو از دست دادند فقرا خوشحال که کار گیرشون می یاد!!! انصافا هم کار خیلی خوب انجام شد که جای تقدیر وتشکر داره از عوامل ذیربط!! امــــــــــــــــــا هنوز نوشته های پارچه ها خشک نشده بود که دوباره یاران بیگانه سروکله شون پیداشد!
[ جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:45 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |