|
اهل"رودبارجنوبم" به قول آوینی "شهرم شبیه قصه ها"
|
یادش به خیر اون قدیم قدیما، می گفتند مرد سرش برود، قولش نمی رود! تو کتابا می خوندیم، دروغگو دشمن خداست! بابام می گفت: خدا یکیست، حرف مرد هم یکیست! وی الان ماشالله برعکس شده! گاهی اوقات شخصی یا شخصیتی میره تو روستا یا مدرسه ویا مسجد که خونه خداست ویا.....قولی یا قول هایی میده. اما یک روز بعدش ازش بپرسی آقا ببخشید این چه قولی بود به مردم دادی؟ سریع می گه یادم نیست ، کدوم یکی روستا؟ کدوم یکی سخنرانی؟ قول های زیادی دادم، کدوم یکیشونو می گی؟ مثلا همون که قول دادی ....بشی جادشونو درست می کنی ؟ میگه اولا ای بابا تا اون وقت که مرده که زنده؟ شاد تو انتخابات ما رای نیاوردیم وما رفتیم! درثانی پس من برم پشت تریبون روزه بخونم! خوب باید قول بدم! تا رای بیاریم! اصلا تو چکاره ای که برای من تعیین تکلیف می کنی؟ ببینم تو خودت سرتاپا مشکلی اون وقت به من گیر می دی؟ منافق! بابا این کارا چیه؟ نمی گید همه یاد می گیرن!؟ مثلا قول می دن تو 10ماه شمسی بیمارستان رودبارو تموم کنند 10ماهشون میشه 10سال! یا قول می دن .... نه مثل این که من دلم کتک می خواد!
[ شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 15:26 ] [ جهادگر رودباری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |